الشيخ عباس القمي

34

مقامات العلية في موجبات السعادة الأبدية ( خلاصه معراج السعادة وحلية المتقين ) ( فارسي )

فضايل شريفه حاصل نگردد ؛ و علم اخلاق است كه ملكات ارجمند و صفات ناپسند و اصول و اسباب و كيفيت معالجات هر يك را براى ما بيان مىكند . البتّه روشن است كه بحث در اخلاق و پيرامون آن مفصّل و بسيار گسترده است . نظير تاريخ علم اخلاق و كتاب شناسى آن و تطبيق مكاتب مختلفه و مقارنه ديدگاه‌هاى گوناگون و مقايسه كتاب‌هاى اخلاقى ، يعنى اخلاق مقارن و تطبيقى . يا مثل نظر در پيرامون مبانى و مسايل مختلفه و معيارهاى متفاوته علم اخلاق و مسايل مربوط به آن ها كه از آن تعبير به اخلاق نظرى مىكنيم . امّا آن چه كه مهمّ است همانا تخلّق به اخلاق عاليه و فضايل ارزنده است كه آدمى با ممارست و مراقبت از خويشتن و تربيت كردن نفس ، آن اخلاق و فضايل را در نفس خود پياده و راسخ نمايد تا فضايل و كرامات در نفس او تحقّق يافته و از مرحله نظر و ادراك به مرتبه عمل و فعليت رسد و چونان ملكات ثابته گردد . اخلاق جمع خُلق به ضمّ خاء و سكون لام ، سجيّه و حالت ثابت و راسخ در نفس است كه آدمى به سهولت و آسانى حتّى ناخودآگاه بر آن روش نموده متابعت نمايد ؛ به خلاف حالت كه كيفيّتى گذرا در نفس است كه چون حادث شود به زودى زايل و مرتفع گردد ، چون حالت غضب و ترس . و بدين جهت است كه هر آن چه از ملكات راسخه چه فاضله و حسنه و چه سيّئه و رذيله جايگزين نفس انسانى شد حاكم مطلق نفس او گردد و هر آن طور كه او در درون پرورش يافته و تربيت شده باشد راه و روش ظاهريش تراوشى از آن اندرون است كه به سهولت يا ناخودآگاه مطابق با آن صفات راسخه و جايگزين شده‌ى در نفس ، سلوك مىنمايد . و اين همه اهتمام به علم اخلاق از آن جهت است كه آدمى با تمرين و ممارست و مجاهدت به سرچشمه جوشانى از فضايل و كرامات دست يابد و انسانى مؤدّب شده و پرورش يافته خوبىها و شايستگىها شده باشد ، امّا در سايه اخلاقى عملى ، نه اخلاق تطبيقى و نه اخلاق نظرى و فلسفه اخلاق . خواندن مباحث اخلاقى يعنى نظر در علم اخلاق و