الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

94

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

موقع هزار خدمت‌كار مرد و يك هزار زن ، شتابان اين مژده را به او برسانند ، حورى از سراپرده‌اش به قصد ديدار مؤمن فرود آيد ، درحالىكه هفتاد حلّهء زربافت جواهرنشان به‌بر كرده كه با مشك و عنبر الوان رنگ‌آميزى شده‌اند . و مخ ساق پايش از پس هفتاد پيراهن نمايان است . هفتاد ذراع قامت دارد و ميان دو شانه‌اش ده ذراع است ، و هرگاه به نزديك ولىّ خدا آيد خدمت‌كاران با سينىهاى طلا و نقره ، كه پر از درّ و ياقوت و زبرجد است ، پيشواز او روند و آنها را بر سر او بريزند . و سپس مؤمن او را در آغوش كشد ، نه او خسته گردد ، و نه او . آن‌گاه فرمود : اما بهشت‌هايى كه در كتاب خدا نام برده شده‌اند عبارتند از : بهشت عدن ، بهشت فردوس ، و جنّة المأوى . فرمود : همانا براى خداى عزّ و جلّ ، بهشت‌هاست در درون اين بهشت‌هاى نام‌برده و به‌راستى مؤمن را بهشت‌هايى است به قدرى كه دوست داشته باشد و بخواهد ، كه در ميان آنها به دل‌خواهش متنعّم باشد . و هرگاه مؤمن چيزى بخواهد فقط بگويد : سبحانك اللّهم ؛ بار خدايا تو منزهى ! و چون گفت ، خدمت‌كاران برايش حاضر نمايند بدون اين‌كه از آنان بخواهد و يا فرمان دهد ، و آن قول خداى تعالى است : دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ . . . ؛ « 1 » و در آن بهشت زبان شوق به تسبيح و تقديس خدا گشايند كه بارالها ! تو از هر نقص و آلايش پاك و منزّهى و ثناى آنها در بهشت سلامت ابدى مىبخشد . . . . وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ؛ « 2 » و آخرين سخنشان حمد پروردگار عالميان است . مقصود اين است كه آن‌گاه كه بهشتيان از همهء لذّات و تمتّعات فارغ شدند خداى را بر آن همه نعمت حمد و سپاس گويند ، و امّا قول خداى تعالى : أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ ؛ « 3 » آنان را ( در بهشت ابد ) روزى جسمانى و روحانى بىحساب ، معين است . كه آن

--> ( 1 و 2 ) . يونس ( 10 ) آيهء 10 . ( 3 ) . صافات ( 37 ) آيهء 41 .