الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
71
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
نه آنجا هيچ حرفى لغو و بيهوده شنوند و نه به يكديگر گناهى بربندند . هيچ جز سلام و تحيت و احترام هم نگويند و نشنوند و اصحاب يمين چه خوش روزگارند ، در سايهء درختان سدر پرميوه بىخار ، و درخشان پربرگ سايهدار . در سايهء بلند درختان ، و در طرف نهر آبهاى زلال ، و ميوههاى بسيار كه هيچوقت منقطع نگردد و هيچكس آن بهشتيان را از آن ميوهها منع نكند . و فرشهاى پربها ( يا فراش و زنان زيبا ) كه آنها را ما ( در كمال حسن و زيبايى ) بيافريدهايم ، و هميشه آن زنان را باكره گردانيدهايم ، و شوهردوست جوان همسالان هم . اين نعمتهاى بهشتى مخصوص اصحاب يمين است . و منازل متقاوتات ؛ و جايگاههايى است متفاوت و از هم ممتاز . إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً * عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً * يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً * وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً * . . . إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً ؛ « 1 » و نكوكاران عالم ( كه در اين آيه حضرت على و فاطمه و حسنين عليهم السّلام و شيعيان به اجماع خاصّه و عامّه مقصودند ) ، در بهشت از شرابى نوشند كه طبعش ( در لطف و رنگ و بوى ) كافور است . از سرچشمهء گوارايى آن بندگان خاص خدا مىنوشند كه به اختيارشان هركجا خواهند جارى مىشود كه آن بندگان نيكو به عهد و نذر خود وفا مىكنند ، و از قهر خدا در روزى كه شرّ و سختىاش همهء اهل محشر را فراگيرد مىترسند ، و هم بر دوستى ( خدا ) به فقير و اسير و طفل يتيم طعام مىدهند و ( گويند : ) ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مىدهيم . و از شما هيچ پاداش و سپاسى هم نمىطلبيم . ما از قهر ( پروردگار خود ) به روزى كه از رنج و سختى آن رخسار خلق درهم و غمگين است مىترسيم ، خدا هم از شرّ و فتنهء آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنها روى خندان و دل شادان بخشيد و پاداش آن صبر كامل ( بر ايثار ) شان باغ بهشت و لباس حرير بهشتى لطف فرمود كه در آن بهشت بر تختها تكيه زنند ، و آنجا
--> ( 1 ) . انسان ( 76 ) آيات 5 - 22 .