الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
63
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
آيا كسى از حجاف مىپرسد كه آيا او كشتگانى را كه به دست سليم و عامر كشته شدهاند خونخواهى مىكند . حجّاف به او گفت : نعم ، سوف نبكيهم بكلّ مهنّد * و نبكي عميرا بالرماح الخواطر ؛ آرى ، بهزودى آنان را به شمشيرهاى هندى بگريانيم ، و عمير را نيز با نيزههاى به جنبش درآمده . آنگاه حجّاف او را تهديد نمود و به وى گفت : اى پسر نصرانيه ! تو در گذشته هرگز جرئت توهين و هتك مرا نداشتى . اگر ببينى كه من تو را به بند انداخته . . . - و او را تهديد نمود - پس هنوز شب نشده بود كه اخطل را تب شديدى عارض شده عبد الملك او را دلدارى داد و به وى گفت : من تو را از شرّ او حفظ مىكنم . اخطل گفت : گيرم تو در بيدارى مرا از شرّ او حفظ نمايى ، ولى چه كسى مرا از شرّ او در خواب حفظ مىكند . پس عبد الملك بسيار خنديد . « 1 » و نيز آورده : حمدوى قصيدهاى در هجو عبد الصمد بن معذل سرود . ابن معذل شنيد و حمدوى را سخت تهديد نمود ، حمدوى هراسان شد و گفت : هيهات أن أجد السبيل إلى الكرى * و ابن المعذّل من مزاحي حارد ؛ « 2 » هيهات ! از اينكه چشمانم به خواب رود ، درحالىكه ابن معذل از مزاح من خشمگين است . بلاذرى آورده : عبيد اللّه بن حرّ جعفى نزد مصعب بن زبير محبوس بود . احنف بن قيس براى او شفاعت نموده مصعب وى را آزاد كرد . پس عبيد اللّه به احنف گفت : هيچ پاداش مناسبى براى تو سراغ ندارم ، جز اينكه تو را بكشم تا تو در بهشت شوى و من در دوزخ . احنف خندهاى نمود و به وى گفت : اى پسر برادر ! مرا هيچ حاجت به پاداش تو نيست . « 3 »
--> ( 1 ) . اغانى ، ج 11 ، ص 61 . ( 2 ) . همان ، ج 13 ، ص 236 . ( 3 ) . انساب الأشراف ، ج 5 ، ص 288 .