الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

354

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

نزد او نشسته بود ، نامه‌اى از خراسان دريافت نموده كه در آن از فضل پسر يحيى شكايت شده بود كه او تمام وقت خود را صرف عياشى و خوش‌گذرانى نموده و از رسيدگى به وضع نيازمندان و گرفتاران بازمانده است ، چون رشيد نامه را خواند آن را به نزد يحيى انداخت و به او گفت : اين را بخوان و پاسخش را بنويس و فضل را از اين‌گونه اعمال هشدار ده . يحيى با قلم و دوات رشيد در پشت نامه به فضل چنين نوشت : گزارش كردار زشت و اعمال ناپسند تو از سرگرم بودن به شكار و عياشى و عدم توجه به حال رعايا به اطلاع خليفه رسيده نگرانى و خشم او را برانگيخته است . اينك از اين‌گونه رفتار بازايست و به كارهاى زيبندهء مقامت بپرداز ، و در ذيل نامه اين اشعار بنگاشت : انصب نهارا في طلب العلى * و اصبر على فقد لقاء الحبيب حتى إذا الليل بدا مقبلا * و استترت فيه وجوه العيوب فبادر الليل بما تشتهي * فإنّما الليل نهار الأريب . . . ؛ در طول روز در كسب كمال و بزرگى بكوش ، و بر عدم ديدار محبوب صبر پيشه كن ، تا آن هنگام كه شب فرا رسيده ، صورت‌هاى عيب‌جو پنهان شود . در شب به آن‌چه دلت بخواهد . بپرداز ؛ چرا كه شب روز خردمندان است . چه‌بسيار جوانمرد كه او را عبادت‌كار پندارى ، در شب كارهاى شگفت‌آميز انجام دهد . آن‌گاه كه شب پرده‌هايش را انداخت ، به لهو و شادمانى شب را سپرى كن خوش‌گذرانى شخص كودن آشكار است . بدين جهت دشمنان رقيب او از او سعايت كنند . و چون اين نامه به فضل رسيد تا زمانىكه بر آن پست بود نشست روزانه در مسجد را ترك نكرد . « 1 » فانّ الشاهد هو الحاكم ؛ همانا شاهد او حاكم است .

--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 377 .