الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

351

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

ياران او نيكانند ، و تو و يارانت فاسقان هستيد . معاويه به او گفت : به‌خدا سوگند اى پسر صوحان ! مدّت‌هاست كه تو خنجرت را با خود حمل مىكنى ، ولى بردبارى پسر ابو سفيان آن را از تو بازداشته است . « 1 » اطاعت مطلق هرگز و آورده : هنگامى كه امير المؤمنين على عليه السّلام ابوذر را مشايعت نمود و مروان را كه مىخواست آن حضرت عليه السّلام را از اين اقدام بازدارد از خود دور ساخت - و مروان از سوى معاويه مأمور شده بود كه نگذارد احدى به مشايعت ابوذر رود - . عثمان گفت : چه‌كسى مرا از على معذور مىدارد ، او با فرستادهء من مخالفت نموده و با او چنين و چنان كرده به خدا سوگند ! حقش را خواهيم داد ! پس موقعى كه على عليه السّلام بازگشت مردم به پيشواز آن حضرت عليه السّلام شتافته به او عرضه داشتند عثمان بر شما خشمگين است . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « غضب الخيل على اللجام ؛ اسبان بر لجام خشم نموده‌اند ! » و آن‌گاه به نزد عثمان رفت ، عثمان به آن حضرت عليه السّلام گفت : چرا با مروان آن‌گونه برخورد كردى و فرمان مرا رد نمودى . امام عليه السّلام فرمود : مروان مىخواست مرا بازگرداند و من او را دور نمودم ، ولى امر تو را ردّ نكردم . عثمان گفت : مگر نشنيده بودى كه من مردم را از همراهى ابوذر و مشايعت او نهى كرده‌ام ؟ ! امام عليه السّلام فرمود : آيا ما موظفيم هردستورى كه تو دادى ولو بر خلاف طاعت خدا و حق از فرمانت پيروى كنيم ؟ ! به خدا سوگند ! هرگز چنين نخواهيم كرد . . . « 2 » البته اين مطلبى است عقلى ، كه نقل قطعى ( يعنى دليل وجوب عصمت امام ) بر آن حاكم است ، و گرنه لازم مىآيد كه مشايعت انسان وارسته‌اى همچون ابو ذر به علت نهى عثمان حرام شود . دعوت به حق در تاريخ طبرى آمده : هنگامىكه ابراهيم بن مهدى به سال 202 هجرى بر مأمون

--> ( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 40 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 350 - 351 .