الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
288
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
به پايان رسانى ؟ گفت : اگر اختيار به دست من بود چنين مىكردم ؛ ولى امير تو عبيد اللّه رضا ندهد . حرّ آزردهخاطر از وى بازگشت و به صف خويش آمد . پس به قرّة بن قيس ، كه از خويشاوندان او بود ، گفت : اى قرّه ! امروز اسب خويش را آب دادهاى ؟ گفت : ندادهام و هرگاه بخواهم مىدهم . و در خبر است كه قرّه گويد : چون حرّ اين سخن با من گفت فهميدم كه مىخواهد از حربگاه كنارى گيرد و جنگ نكند و خوش ندارد كه نيّت خود را آشكار سازد . سوگند به خداى كه اگر مرا از عزيمت خود آگاه كرده بود به ملازمت او حاضر خدمت حسين مىشدم . حرّ از كنار قرّه به يكسو شد و اندكاندك به لشكرگاه حسين عليه السّلام نزديك مىشد . پس مردى از قوم او به نام مهاجر بن اوس به او گفت : چه قصد دارى ، مىخواهى حمله كنى ؟ حرّ پاسخى نگفت و لرزهء سختى او را عارض گرديد . مهاجر گفت : اى حرّ ! امر تو دستخوش شك و ريب گشت . سوگند به خدا ! تو را در هيچ صحنهء كارزارى بدين صفت نديدهام و اگر از من از شجاعترين اهل كوفه مىپرسيدند جز تو كسى را معرفى نمىكردم . حرّ گفت : به خدا قسم ! كه من خود را در ميان بهشت و دوزخ مخيّر مىبينم . قسم به خداى ! كه هيچچيز را بر بهشت اختيار نخواهم كرد هرچند مرا پارهپاره كنند و به آتش بسوزانند . آنگاه اسب خود را تاخته و به حسين عليه السّلام ملحق گرديد . « 1 » دوزخ سختترين كيفر و كفى بالنّار عقابا و و بالا ؛ كافى است آتش دوزخ كيفر و عقاب ( براى بدكاران ) . . . . كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ . . . « 2 » ؛ كه هرچه پوست تن آنها بسوزد به پوست ديگرش مبدّل سازيم تا سختى عذاب را بچشند . »
--> ( 1 ) . ج 3 ، ص 320 . ( 2 ) . نساء ( 4 ) آيهء 56 .