الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

234

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

از مردم و از حسن بازداشته است . پرسيد : مهمّت چيست ؟ گفت : صبح و شام مىكنم در ميان نعمت پروردگار و نافرمانى او ، پس زمانى به شكر نعمتش مشغولم و گاهى هم از گناه خود به درگاه او آمرزش خواهم . حسن به او گفت : به نظر من ، تو از حسن داناترى ، بر تو باد به حفظ و نگه‌دارى اين حالت و بارقه الهى كه در تو هست . « 1 » فكان من نفسه في شغل و النّاس منه في راحة ؛ پس به اصلاح نفس خودپردازد و مردم از او در آسايش باشند . « حد » آورده : فضل مىگفت : هرگاه ببينم شب روى آورده شادمان گرديده با خود گويم : چه فرصت خوبى است با پروردگارم خلوت مىكنم و راز دل مىگويم و آن‌گاه كه مىبينم صبح نزديك مىشود استرجاع گويم به جهت كراهت از ديدار با مردم و آمدن افرادى پيش من كه مرا از انس با پروردگارم بازمىدارند . « 2 » « حد » گويد : كلام آن حضرت عليه السّلام شيوه‌هاى مختلف دارد . در اين‌جا عزلت و كناره‌گيرى از مردم را مىستايد و آن را بر اختلاط و معاشرت با آنان ترجيح مىدهد ، و لكن در مناسبت ديگرى به هنگام ديدار از علاء بن زياد حرثى ، كه عزلت اختيار كرده بود ، از گوشه‌گيرى مذمت و نهى مىنمايد . و ناچار مىبايست گفتار آن حضرت عليه السّلام را اين‌گونه تفسير كرد كه از آن‌جا كه مردم اخلاق و روحيات متفاوتى دارند پس براى بعضى عزلت و كناره‌گيرى اصلح و احسن است و براى بعضى هم خلاف آن . « 3 » مؤلف : بلكه تمام بيانات آن حضرت عليه السّلام هم‌آهنگ و بيانگر يك معنى و حقيقت است ، و در داستان علاء ، او را از نفس اعتزال نهى ننموده ، بلكه از ترك معاشرت با زن و فرزند كه حقوقى دارند و از ترك كار و كسب روزى حلال ، كه آن‌هم يك واجب دينى است ، نهى كرده است . فرمايش حضرت عليه السّلام در اين‌جا ناظر بر ترك مخالطه و معاشرت با دنياپرستان

--> ( 1 ) . همان ، ص 43 . ( 2 ) . شرح حد ، ج 10 ، ص 43 . ( 3 ) . همان ، ص 52 .