الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
229
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
عمر بن هبيره داد . چون ابن هبيره به عراق آمد تصميم گرفت از مردم ماليات بگيرد ؛ ولى از منزلت و نفوذ صالح بن عبد الرحمن نزد يزيد بن عبد الملك مىترسيد ازاينرو به كاتب خود گفت : آيا راهى به سوى صالح داريم ؟ گفت : نه ، مگر بر او ستم روا دارى . گفت : به چه بهانهاى ؟ گفت : او ششصد هزار درهم به يزيد بن مهلب تحويل داده و مفاصا ( تصفيه حساب ) نگرفته است . آنگاه ابن هبيره به يزيد نامه نوشت و از او خواست صالح را به نزد او بفرستد . يزيد صالح را خواست و موضوع را به او خبر داد ، صالح گفت : به خدا سوگند او با من كارى ندارد ، من عراق را ترك گفتهام ، و اگر يك نفر لال و نابينا هم به آنجا رود اوضاع را درك خواهد كرد ؛ اما يزيد او را به نزد ابن هبيره فرستاد . وقتى صالح پيش ابن هبيره رسيد او دستور شكنجهاش را صادر نمود ، و هرگاه او را به نوعى شكنجه مىدادند مىگفت : اين قصاص است ، من به همين كيفيت مردم را آزار مىدادهام ، تا اينكه بنا به تعليم اياس بن معاويه او را به شكل خاصى كه « فزاريه » خوانده مىشد شكنجه نمودند . صالح گفت : من كسى را اينگونه شكنجه ندادهام . چون ابن هبيره در شكنجهء صالح اصرار ورزيد جبلة بن عبد الرحمن و جبهان بن محرز و نعمان سكسكى ، نزد او رفتند و گفتند : ما صالح و آنچه برعهدهاش است تضمين مىكنيم . كاتب به آنان گفت : مال را بياوريد ، و آنگاه كاتب به نزد ابن هبيره رفت و او را از ماجرا باخبر ساخت و ديگر نزد ايشان بازنگشت تا شب شد و آنان بازگشتند و صالح جان سپرد . « 1 » و لكنّه ما يستصغر معه ذلك ؛ بلكه ( عذاب آخرت ) چيزىست كه اينها در برابر آن كوچك مىنمايد . « حد » آورده : اوزاعى به منصور گفت : از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برايم نقل شده كه اگر جامهاى از جامههاى دوزخيان ميان آسمان و زمين آويزان گردد ، تمام اهل زمين را بسوزاند ، چه رسد به اينكه كسى آن را بپوشد و اگر اندكى از حميم جهنم بر تمام آب زمين بريزد آن را بدبو گرداند بهطورى كه هيچ آفريدهاى طاقت نوشيدن آن را
--> ( 1 ) . جهشيارى ، وزراء ، ص 58 .