الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

142

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

بيش درنگ نكرده‌اند در آن روز يك‌ديگر را كاملا مىشناسند . . . . كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ . . . ؛ « 1 » تا روزى كه آن‌چه وعده داده شده به چشم ببينند آن روز پندارند كه ( در دنيا ) به‌جز ساعتى از روز درنگ نداشتند . كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها ؛ « 2 » چون آن روز بر مردم پديدار شود گويى همهء عمر دنيا شبى تا صبح يا روزى تا شام بيش نبوده است . قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ * قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ * قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛ « 3 » آن‌گاه خدا به كافران گويد : مىدانيد شما چند سال در زمين درنگ كرديد ؟ آنها پاسخ دهند كه تمام زيست ما در زمين يا يك روز بود يا يك جزء از روز ، ( اگر ما خطا گوييم ) از فرشتگانى كه حساب عمر خلق دانند باز پرس . خدا فرمايد : شما اگر از حال ( زندگانى ) خود آگاه بوديد مىدانستيد كه مدّت درنگتان در دنيا ( با آن‌كه چند سال بود باز ) بسيار اندك بود . و صار جديدها رثّا ؛ تازه‌هاى دنيا كهنه گرديده . در صحاح گويد : « رثّ » شىء پوسيده است و جمع آن « رثاث » . و سمينها غثّا ؛ و فربه‌هايش لاغر . در صحاح آورده : « غثّ » يعنى لاغر . . . در شرح « خو » به نقل از « ثم » آمده : محتمل است كه مقصود از دو كلمهء سمين و غثّ معناى حقيقى آن دو باشد و محتمل است هم معناى كنايى باشد . و سمين كنايه از كثرت برخوردارى از نعمت‌ها و لذت‌هاى دنيا و غثّ كنايه از فقدان اين تنعّم با فرا رسيدن مرگ و زوال اين برخوردارى باشد و آن‌گاه بر آن نقد كرده كه قرار دادن معناى كنايى قسمى از براى حقيقى صحيح نيست ؛ زيرا كنايه عبارت است از : استعمال لفظ در

--> ( 1 ) . احقاف ( 46 ) آيهء 35 . ( 2 ) . نازعات ( 79 ) آيهء 46 . ( 3 ) . مؤمن ( 23 ) آيات 112 - 114 .