الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

120

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

نگه داشته همگى هلاك مىشدند ، و آن‌گاه سختى و شدتى از آن خارج شده تمام خلايق را فراگيرد . أيّها اليفن الكبير ؛ اى پير سال‌خورده ! در صحاح گويد : « يفن » پير سال‌خورده است . . . . الّذي قد لهزه القتير ؛ كه پيرى در وجودش درآميخته . » در صحاح گويد : لهزه القتير ؛ يعنى پيرى با او درآميخت . و لهز به‌معناى مشت بر سينه زدن است . . . تعابيرى دربارهء پيرى الموت ساحل و الشيب سفينة تقرب من الساحل « 1 » ؛ مرگ كنارهء درياست و پيرى كشتىاى كه آدمى را به ساحل نزديك مىكند . سألت من الأطبة ذات يوم * طبيبا عن مشيبي قال : بلغم فقلت له على غير احتشام : * لقد أخطأت في ما قلت ؛ بل غم ؛ « 2 » از پزشكى از چگونگى پيرىام پرسيدم ، گفت : بلغم است . با صراحت به او گفتم : اشتباه كرده‌اى ، بلكه غم و اندوه است . ابن دريد گفت : من لاح في عارضيه القتير ، فقد أتاه بالبلى نذير ، ثم إلى ذي العزّة المصير ؛ كسىكه آثار پيرى در رخسارش پديدار گشته حقّا كه هشداردهنده‌اى از پوسيدگى و فنا ، او را رسيده و آن‌گاه بازگشت به سوى خداى عزيز است . ديگرى گويد : هذا غمام للرّدى و دمع عيني مطره ؛ اين ( پيرى ) ابر هلاكت است و اشك ديدگانم باران آن . و نظامى به فارسى سروده : ز پنبه شد بناگوشت كفن‌پوش * هنوز اين پنبه بيرون نارى از گوش

--> ( 1 و 2 ) . لطائف ثعالبى ، ص 102 .