الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

106

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

من و آوازه‌اش براى تو باشد ؟ حصين گفت : چه‌چيز مرا از اجر آن بىنياز مىكند با نام و آوازهء آن ؟ ابو عرفاء گفت : هيچ‌چيز ، و لكن ساعتى آن را از تو عاريت مىگيرم و زود به تو بازخواهد گشت . حصين دريافت كه قصد كشته شدن دارد گفت : اختيار با توست . ابو عرفاء پرچم را گرفت و فرياد برآورد : اى كسانى كه در زير اين پرچم گرد آمده‌ايد ! به‌راستى همهء كارهاى بهشتى سخت و همهء كارهاى دوزخى آسان است . همانا تنها صابران بهشت روند ؛ آنان كه نفس خود را به انجام دادن فرايض الهى و فرمان او واداشته‌اند . هيچ فريضه‌اى دشوارتر از جهاد نيست و پاداش آن هم از همهء اعمال برتر و بالاترست . پس هرگاه مرا ديديد هجوم بردم شما نيز هجوم بريد . واى بر شما ! آيا مشتاق بهشت نيستيد ؟ ! آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد ؟ ! راوى گويد : پس از اين سخنان به دشمن يورش برد و جانانه جنگيد تا اين‌كه كشته شد . « 1 » وضع معيشت امام رضا عليه السّلام شيخ صدوق رحمه اللّه در عيون اخبار الرضا عليه السّلام از محمد بن صولى از مادربزرگ خود ( مادر پدرش ) كه « غدر » نام داشت نقل كرده كه گويد : من و چند كنيزك ديگر از كوفه كه زادگاهم بود خريدارى ، و به نزد مأمون برده شديم . در خانهء مأمون بهشتى از خوردنىها و نوشيدنىها و عطريات و اشرفىهاى بىحساب در اختيار داشتيم ، تا اين‌كه مأمون مرا به امام رضا عليه السّلام بخشيد . وقتى به منزل آن حضرت عليه السّلام درآمدم هيچ خبرى از آن رفاه و آسايش نبود ، و خانمى از ما مراقبت مىكرد كه شب‌ها ما را بيدار مىكرد و به نماز وامىداشت و اين كار از همه‌چيز بر ما دشوارتر بود و به همين جهت من آرزوى خروج از خانهء آن حضرت را مىنمودم ، تا اين‌كه امام عليه السّلام مرا به جدّ تو عبد اللّه بن عباس بخشيد . چون داخل خانه او شدم گويى وارد بهشت شده‌ام . و عادت امام رضا عليه السّلام اين بود كه چون نماز صبح را در اول وقت به جاى مىآورد

--> ( 1 ) . ص 155 .