الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : محمد رضا مرواريد )

69

نخستينها ( فارسى )

گويد : در اين جنگ بود كه عبدالله بن جحش را امير مؤمنان خواندند و او اولين كسى بود كه بدين نام خوانده شد . « 1 » گويم : آنچه او گفته غريب و نامأنوس است . اين سخن را در نقل ديگرى نيافته‌ام . از جمله دلايل سستى اين سخن آن است كه ابن‌جحش فرمانده شمارى اندك بود ، چگونه مىشود او را امير همه‌ى مؤمنان گفته باشند ! اگر مىگفت : « امير مجاهدان » جاى توجيه داشت . اين حرف را در برابر شيعيان كه اين لقب را ويژه‌ى اميرالمؤمنين ( ع ) مىدانند ، جعل كرده‌اند . طبرى به نقل از ابومخنف : وقتى پيامبر ( ص ) درگذشت ، انصار در سقيفه‌ى بنىساعده گرد آمدند و گفتند : پس از محمد ( ص ) سعد بن عباده را بر اين امر بگماريم . سعد را كه بيمار بود ، نزد خويش آوردند . چون فراهم شدند به فرزند يا يكى از عموزادگانش گفت : از دردى كه دارم ، نمىتوانم سخنم را به گوش اين مردم برسانم . تو سخن مرا درياب و به گوش آنان برسان . او مىگفت و آن مرد سخن وى را حفظ مىكرد و بانگ برمىداشت و آن را به گوش يارانش مىرساند . سعد پس از سپاس و ستايش خدا گفت : اى گروه انصار ، شما در دين پيشينه‌اى و در اسلام فضيلتى داريد كه هيچ قبيله‌اى از عرب ندارد . محمد ( ص ) ده سال و اندى در ميان مردم خويش درنگ كرد و آنان را به بندگى خداى رحمان و وانهادن شريكان و بتان فرا خواند و جز گروهى اندك از قومش كه آنان نيز ياراى حمايت از رسول خدا ، توان عزت بخشيدن به دينش و قدرت دفاع از خود در برابر دشمنان را نداشتند ، به دو ايمان نياوردند . تا اين‌كه خدا برترى را براى شما خواست و ارجمندى را سوى شما گسيل داشت و نعمت را ويژه‌ى شما كرد . پس ايمان به خود و پيامبرش ، پاسدارى از او و يارانش ، عزت بخشيدن به او و دينش و نبرد با دشمنانش را روزى شما ساخت و شما بر دشمنان او سخت بتاختيد و بيش از ديگران بر بدخواهان او سنگين آمديد ، تا اين كه عرب‌ها خواسته و ناخواسته به فرمان او شدند و دور و نزديك با سرافكندگى زمام خويش به دو دادند و خدا با دست شما زمين را به فرمان پيامبر خويش آورد و با شمشير شما عرب در برابر او سر خم كرد . خدا او را در حالى سوى خويش برد كه از شما خرسند بود و چشمانش به شما روشنى داشت . پس به جاى ديگران ، شما اين كار را به دست گيريد .

--> ( 1 ) . التنبيه و الاشراف 203 .