الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : محمد رضا مرواريد )

55

نخستينها ( فارسى )

ابن‌داحه گويد : اولين سروده‌اى كه در سوگ حسين ( ع ) گفته شد ، اين شعر عقبة بن عمرو سهمى بود : اذا العين قرّت فى الحياة و انتم * تخافون فى الدنيا فاظلم نورها مررت على قبر الحسين بكربلاء * ففاض عليه من دموعى غزيرها فما زلت أرثيه و أبكى لشجوه * و يسعد عينى دمعها و زفيرها و بكيت من بعد الحسين عصائبا * أطافت به من جانبيها قبورها سلام على اهل القبور بكربلاء * و قل لها منى سلام يزورها سلام بآصال العشى و بالضّحى * تؤديه نكباء الرياح و مورها و لاتبرح الوفّاد زوّار قبره * يفوح عليهم مسكها و عبيرها « اگر در زندگى ، چشمان من را آرامش فرا گيرد ، و شما در اين جهان هراسان باشيد ، همان بهتر كه سوى ديدگانم تار شود . بر تربت حسين ( ع ) در كربلا گذر كردم ، و اشكى فراوان از ديدگانم بر آن خاك روان شد . پيوسته براى او مرثيه مىخواندم و بر اندوهش مىگريستم و تراوش‌هاى ديدگانم ، چشمانم را يارى مىكردند . پس از حسين ( ع ) بر گروهى گريستم كه قبرهايشان از دو سو ، قبر او را فرا گرفته بود . سلام بر خفتگان گورهاى كربلا ! با آنان بگو درودى از سوى من به زيارت آن‌ها خواهد آمد ، سلامى كه نسيم روزان و شبان و بادهاى غبارانگيز ، آن را به او خواهد رساند ، و همواره گروه‌هايى به زيارت مزار او روانه مىشوند و مشك و بوى خوش آن بر ايشان مىبارد . » « 1 » در روايت است كه چون فاطمه ( س ) را به على ( ع ) دادند ، جبرئيل در ميان ملائكه تكبير زد و پيامبر ( ص ) تا آن را شنيد تكبير گفت و مسلمانان چنين كردند و اين نخستين تكبير در جشن ازدواج بود و از همين جا بود كه سنت شد . « 2 » در روايت است كه جز سه تن همه‌ى مردم مرتدّ شدند : سلمان و ابوذر و مقداد . كسى پرسيد : پس عمار چه ؟ فرمود : اندكى انحراف يافت ؛ آن‌گاه بازگشت . . . و افزود :

--> ( 1 ) . الامالى مفيد 324 ( 2 ) . مضمون اين روايت را با افزوده‌هايى بنگريد در : بحارالانوار 27 / 130 ؛ كشف اليقين 385 .