الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : محمد رضا مرواريد )
38
نخستينها ( فارسى )
حضرت فرمود : من از اين موضوع نپرسيدم ؛ آيا مىدانى هنگامى كه او از منبر رسول خدا ( ص ) بالا رفت ، اولين بيعتكننده چه كسى بود ؟ گفتم : نه ، ولى پيرى كهنسال را ديدم كه بر عصاى خويش تكيه زده بود ، و در ميان پيشانى جاى سجدهاى پينهبسته داشت و شتابان پيش مىتاخت . او نخستين كسى بود كه گريهكنان بالا مىرفت و مىگفت : سپاس خداى را كه مرا زنده نگه داشت تا تو را در اين جا ببينم . دست بگشا ! ابوبكر دست گشود و آن پير با او بيعت كرد . آنگاه فرود آمد و از مسجد بيرون رفت . اميرالمؤمنين ( ع ) فرمود : آيا مىدانى او كه بود ؟ گفتم : نه ، تنها از سخن او آزرده بودم كه گويا رحلت پيامبر ( ص ) را دستمايهى سرزنش ساخته بود . فرمود : او ابليس بود . « 1 » همين خبر اين افزوده را نيز در بردارد كه روز انتصاب حضرت على ( ع ) در غدير خم ، ياران ابليس به او گفته بودند : ديگر تو را به آنها راهى نيست ، اما ابليس در اين روز كه با ابوبكر بيعت كرد ، آنان را گفت : آيا چنين مىپنداريد ؟ آنچه را با ايشان كردم تا امر خدا و رسولش را وانهادند ، چگونه ديديد ؟ « 2 » سلامى در كتاب السيف « 3 » : پيامبر ( ص ) و خلفاى اربعه انگشتر را به دست راست مىكردند ، معاويه آن را در دست چپ كرد و مردم نيز چنين كردند . ثعالبى در يتيمةالدهر در اين باره شعرى آورده است : سنّ التّختّم فى اليمين محمّد * للقائلين بدعوة الاخلاص و سَعى ابنُهند فى إزالة رسمِه * و أعَانهُ فى ذلك ابنُالعاص
--> ( 1 ) . كتاب سليم بن قيس 579 ؛ الاحتجاج على اهل اللجاج 1 / 81 ( 2 ) . كتاب سليم بن قيس 580 ( 3 ) . در متن چنين است ، اما به احتمال زياد ، اين همان كتاب « النتف » ، با نامهاى ديگر « نتف الظرف » و « النتف و الطرف » اثر ابوعبدالله سلامى ( زنده به سال 350 ق . ) است . بنگريد به : كتابخانهى ابنطاووس 481 ؛ و مقالهى « سلّامى و النتف و الطرف » نوشتهى محمدعلى كاظم بيگى در پژوهشنامهى انجمن ايرانى تاريخ ، سال اول ، شمارهى اول ، پاييز 1388 . .