الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
86
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )
به كف الذى قام فى جنبه * إلى الصائن الصادق المتقى « شگفت آورتر از همه ، داستان سنگى است كه در كف دست آن مردى بود كه در كنار وى ( پيغمبر صلى الله عليه و آله ) ايستاده و مىخواست آن سنگ را به جانب آن بردبار راستگوى پرهيزكار پرتاب كند » . شبى رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه روى صندلى نشسته بود و در كنارش پيرمرد نورانى مجللى بود كه دلها را به سوى خود جذب مىنمود . من به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك شده بر آن حضرت صلى الله عليه و آله سلام كردم . رسول خدا صلى الله عليه و آله پاسخم را داد و آنگاه فرمود : پيش عمويم برو - و به آن پيرمرد اشاره نمود - و بر او سلام كن . عرضه داشتم : ايشان كدام يك از عموهاى شما مىباشند ؟ فرمود : ابوطالب . پس به او نزديك شدم و بر وى سلام نموده گفتم : اى عمّ رسول خدا صلى الله عليه و آله ! من اشعار قافيه شما را روايت مىكنم ، دوست دارم آنها را نزد شما بخوانم ، از من بشنويد . ابوطالب عليه السلام فرمود : بخوان ، خواندم تا اينكه به آن شعر رسيدم . در اين موقع فرمود : من ( إلى الصابر ) - باراء - گفتهام ، نه ( إلى الصائن ) « 1 » - بانون - . و من اين مطلب را در نسخهء ابيات نوشتم . . . . مؤلّف : مقصود از بيت اوّل : « به كف الذى قام فى جنبه ؛ در كف آن مردى كه در كنار او ايستاده » دست ابوجهل است . و مقصود از بيت دوّم : « إلى الصابر الصادق المتقى » رسول خدا صلى الله عليه و آله است . و حضرت ابوطالب عليه السلام در اين شعرش به اين داستان ابوجهل اشاره نموده كه وى سوگند ياد كرده بود - بنابر آنچه كه قمّى رحمه الله در تفسير آيهء شريفهء : « وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » « 2 » آورده - كه اگر محمّد صلى الله عليه و آله
--> ( 1 ) - ايمان ابوطالب : 225 ؛ بحارالأنوار : 35 / 178 . ( 2 ) - يس : 8