الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

23

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )

شورش شبيب خارجى چنانچه در ( مروج الذهب ) آمده : در سال هفتاد و هفتم حجّاج با شبيب خارجى جنگها داشت و حجّاج پس از آن كه بسيار كس از يارانش كشته شد گريخت و در دارالاماره كوفه پناهنده شد . و شبيب با مادر و همسرش ( غزاله ) بامدادان به كوفه در آمدند . و غزاله نذر كرده بود كه در مسجد جامع كوفه دو ركعت نماز بجاى آورده ، در ركعت اوّل سورهء بقره و در دوّم سورهء آل عمران بخواند . آنان در ميان هفتاد تن از همراهانشان داخل مسجد كوفه شده نماز صبح بجاى آوردند و غزاله نيز به نذر خود وفا كرد . و مردم كوفه در آن سال گفتند : و فت الغزالة نذرها * يا رب لا تغفر لها ( غزاله ) به نذر خود وفا نمود * خدايا او را نيامرز و چون خبر پناهندگى حجّاج به عبدالملك رسيد ، لشكريان فراوانى از شام به فرماندهى سفيان كلبى به كمك حجّاج فرستاد و شبيب را شكست دادند . شبيب با گروهى از سوارانِ خود به اهواز گريخت ، و چون به پل دجيل رسيد اسب او رم كرد و او را با سلاح سنگين از زره و خود به آب انداخت . يكى از يارانش به وى گفت : آيا غرق مىشوى ؟ ! گفت : « ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ » . * پس از آن رود دجيل ، مردهء او را به كنار انداخت كه پيش حجّاج آوردند . حجّاج دستور داد شكم او را شكافته قلبش را بيرون بياورند . پس ديد گويا قلب او سنگ است كه چون بر زمين مىزدند ، مىجست . پس قلب او را نيز شكافته در ميان آن قلب كوچك گردى يافت ، آن را نيز شكافته درون آن پارهء خونى ديد . « 1 »

--> ( 1 ) - مروج الذهب : 3 / 139