الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

139

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )

را در مسجد رحبه جمع نمود تا از على عليه السلام بيزارى جسته او را سبّ كنند . و من هم در ميان آنان بودم و اين موضوع بر مردم بسيار گران مىآمد . در آن حال اندكى چشمانم روى هم رفت ، ناگهان هيولايى وحشتناك ديدم كه گردنى دراز و مژه‌هايى پر و بلند داشت . به او گفتم : تو كيستى ؟ گفت : نقّاد گردن دراز . گفتم : نقّاد چيست ؟ گفت : طاعون ( و با ) ، مرا فرستاده‌اند تا دمار از روزگار صاحب اين قصر كه پا از گليم خويش بيرون كشيده ، در آورم . من وحشتزده از خواب پريدم و به قوم خود كه آن‌جا بودند گفتم : آيا شما هم آنچه كه من ديدم ديديد ؟ دو نفر از آنان گفتند : ديديم با همين خصوصيّات ، بقيّه گفتند : نديديم . ديرى نپاييد كه مردى از خانه زياد بيرون آمد و به مردم گفت : برگرديد كه امير از آمدن معذور است . پرسيديم : چه خبر است ؟ گفت : السّاعه به بيمارى طاعون مبتلا گشته است . و هنوز جمعيت متفرق نشده بودند كه صداى شيون از خانه‌اش به گوش رسيد . و من اين اشعار بگفتم : قد جشم الناس أمر ضاق ذرعهم * بحمله حين ناداهم إلى الرحبة يدعو على ناصر الإسلام حين يرى * له على المشركين الطول و الغلبة ما كان منتهيا عما أراد بنا * حتى تناوله النقاد ذو الرقبة « بر مردم دشوار مىآمد اين كه او - زياد - آنان را براى سبّ كردن ياور اسلام به ( رحبه ) فرا خواند . هنگامى كه پيروزى او - على عليه السلام - را بر مشركين بديد . وازتصميم خودبازنگشت تا اين‌كه نقّادگردن دراز ( طاعون ) او را دربرگرفت » . « 1 »

--> ( 1 ) - امالى طوسى : 620 / ح 1279