الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

126

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )

مسعودى گويد : سبب اين‌گونه برخورد عطوفت‌آميز معتضد با آل ابى طالب ، خوابى است كه او ديده بود ، چنانچه فقيه معروف به ابن غنوى در انطاكيّه براى ما از محمّد بن يحيى بن ابى عبّاد جليس ، نقل كرد كه : معتضد زمانى كه در زندان پدرش محبوس بود ، خواب ديد گويا پيرى در كنار دجله نشسته ، دست به سوى آب دراز مىكند و آب دجله در دستش قرار گرفته دجله خشك مىشود . و سپس آب را ريخته ، دجله به حال اوّل جارى مىگردد . معتضد گويد : پرسيدم اين كيست ؟ گفتند : علىّ بن ابى طالب است ، پس برخاستم و به سوى او رفته بر او سلام نمودم . آن حضرت عليه السلام به من فرمود : اى احمد ! خلافت به تو مىرسد ، زنهار ، متعرّض فرزندانم نشوى و آنان را آزار ندهى . گفتم : اى اميرمؤمنان ! اطاعت مىكنم . « 1 » 2 - با فرزندانم نيكى كن تاريخ طبرى : معتضد مىگويد : در خواب ديدم گويا در ميان خيل عظيم لشكريانم از بغداد بيرون آمده قصد نهروان داشتم و مردم همه به تماشا ايستاده بودند . در اين هنگام بر مردى گذشتم كه بالاى تلّى مشغول نماز بود و اصلًا به من اعتنا نمىنمود . از وقار و عظمت او و كم توجهى او به لشكرم با اين‌كه مردم به آن خيره شده بودند ، در شگفت شدم ، به طرف او رفته تا اين‌كه در پيش رويش قرار گرفتم ، وقتى از نماز فارغ گرديد به من فرمود : بيا . پيش رفتم . فرمود : آيا مرا مىشناسى ؟ گفتم : نه . فرمود : من على بن ابى طالبم ، اين بيل را بگير - و به بيلى كه در مقابلش بود

--> ( 1 ) - مروج الذهب : 4 / 181