الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

118

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )

و قاضى يك ماه به او مهلت داد . آن مرد از نزد آنان بيرون شد و به محراب عبادت رفت ، و به دعا و تضرع و زارى به درگاه خدا و صلوات بر رسول خدا صلى الله عليه و آله پرداخت . تا اين‌كه در شب بيست و هفتم آن يك ماه در خواب ديد كسى به او مىگويد : خداى تعالى قرض تو را ادا مىكند ، پيش علىّ بن عيسى وزير برو و به او بگو : پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد : قرض مرا ادا كن و آن سه هزاردينار است . وقتى بيدار شد در فكر فرو رفت كه اگر از من نشان راستگويى خواست چه بگويم ؟ به همين جهت آن روز نرفت . شب دوّم پيامبر صلى الله عليه و آله را در خواب ديد كه باز همان مطلب را به اوفرمود . ولى روز دوّم هم نرفت . تااين‌كه شب‌سوّم رسول‌خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديد و آن حضرت صلى الله عليه و آله علت نرفتنش را از او جويا شد ؛ عرضه داشت نشان صدقى مىخواستم . رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : اگر از تو نشانى خواست بگو به اين نشان كه تو هر روز بعد از نماز صبح پيش از آن‌كه با كسى سخن بگويى تا موقع طلوع آفتاب پنج هزار بار بر من صلوات مىفرستى و اين را هيچ‌كس جز خدا نمىداند . صبح كه شد و روز آخر مهلت مقرر بود پيش وزير رفت و جريان خوابش را براى او گفت و نشانه را هم تعريف كرد . وزيرشادمان گرديدوگفت : آفرين برفرستادهء راستگوى رسول‌خدا صلى الله عليه و آله وآنگاه سه هزارديناربه او دادوگفت : با اين قرضت را ادا كن و سه هزاردينارديگر دادوگفت : اينها هم براى مخارج خانواده‌ات و سه هزار دينار ديگر داد و گفت : اينها هم براى سرمايهء كارت . آن مرد سه هزار دينار اوّل را به منظور اداى قرض خود پيش قاضىبرد . ديد طلبكارش غمگين آن‌جا نشسته در انتظار است . دينارها را شمرد و داستان خود را شرح داد . در اين هنگام قاضى گفت : چرا همهء توفيق و كرامت از آنِ وزير باشد ، من