الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
109
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )
و بر آن حضرت صلى الله عليه و آله سلام نمود ، ولى رسول خدا صلى الله عليه و آله از او روى برگرداند . پيرمرد عرضه داشت : از من روى برمى گردانيد ، در حالى كه من مسلمانم . در اين موقع رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : شاهد بياور كه مسلمانى ، پيرمرد متحيّر شد ، آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود : يادت رفته به آن علويّه چه گفتى ؟ و اين قصر متعلّق به پيرمردى است كه اكنون علويّه در منزل اوست . پيرمرد بيدار شد ، در حالى كه بر سر و صورت خود مىزد و مىگريست و غلامان خود را در شهر بسيج نمود و خودش نيز از خانه بيرون شد و همگى از پىِ علويّه مىگشتند . تا اينكه شنيد علويّه در منزل مجوسى است . پيش مجوسى رفت و گفت : علويّه كجاست ؟ گفت : اينك در خانهء من است . گفت : او را مىخواهم . مجوسى گفت : هرگز . پيرمرد گفت : هزار دينار به تو مىدهم ، آنان را به من تسليم كن . مجوسى گفت : به خدا سوگند هرگز نمىپذيرم حتّى اگر صد هزار دينار بدهى و چون پيرمرد اصرار كرد ، مجوسى گفت : خوابى كه تو ديدهاى من هم ديدهام و قصرى كه ديدى براى من ساخته شده است . و تو به اسلامت بر من مىنازى ، به خدا سوگند كه من و تمام خانوادهام توسط علويّه مسلمان شدهايم ، و از بركت قدوم او بركات فراوان بر ما فرود آمده است . و رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه به من فرمود : « آن قصر به تو و خانوادهء تو تعلّق دارد ، در ازاى خدمتى كه به علويّه نمودى ، و شما اهل بهشتيد و خداوند از دير باز شما را مؤمن آفريده است » . « 1 »
--> ( 1 ) - تذكرة الخواص : 330