الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

106

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )

در اين موقع همسرم به نزد من آمده گفت : در اين وقت شب چه كسى با تو كار داشت ؟ گفتم : فلان سيّد بود و خودم غذايى نداشتم به او بدهم يك دينار از آن كيسه به او دادم . و او هم دينار را گرفت و تشكّر كرد . در حالىكه سيّد از خانه بيرون مىشد و نزديك در رسيد همسرم گريان آمد و گفت : آيا شرم نمىكنى كه مثل چنين كسى پيش تو آمده است و تو فقط يك دينار به او داده‌اى با اين كه مىدانى مستحق است ؛ برو همهء مال را به او بده . سخن او در من اثر كرد ، پس برخاسته دنبال وى رفتم و كيسه را به او دادم . او هم كيسه را گرفت و رفت . ولى همين كه به درون خانه بازگشتم پشيمان شدم و با خود گفتم : الآن اين خبر به متوكّل رسيده و او هم كه با سادات دشمن است مرا مىكشد . همسرم مرا دلدارى داد و گفت : نترس و بر خدا توكّل كن . در اين گفتگو بوديم كه ناگهان صداى در زدن بلند شد ، كوبندگان در ، خادمان حرمسراى متوكّل بودند و شمعها و مشعلها در دست داشته مىگفتند : زود باش ، بانو را اجابت كن . من وحشت زده از جا برخاسته رفتم . و قدم به قدم فرستادگان او مىآمدند تا اين‌كه مرا از خانه‌اى به خانه‌اى برده به سراپردهء مادر متوكّل رساندند . خانمى به من گفت : اينك بانو پشت پرده است . و ناگهان صداى گريه و شيون او به گوشم رسيد و در آن حال به من گفت : اى احمد ! خدا خيرت دهد و همسرت را پاداش نيك بخشد ، در همين ساعت خواب بودم ، در عالم خواب رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه به نزد من آمد و فرمود : « خداوند به تو جزاى خير دهد و به زوجهء ابن خصيب جزاى خير دهد » . بگو معناى اين سخن چيست ؟ من داستان را براى او نقل كردم و او مىگريست . پس از آن مقدارى دينار و پوشاك به من داد و گفت : قسمتى از اينها براى علوى و قسمتى براى همسرت و قسمتى هم براى خودت . و ارزش آنها معادل صد هزار درهم بود .