الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

102

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )

از او نداشتم ، و پيوسته به درگاه خدا تضرّع و زارى نموده تا مگر از او خبرى بيابم . و از اهل عبادت نيز بدين منظور تقاضاى دعا مىكردم ولى اثرى از اجابت نمىديدم . تا اين كه رزوى به عيادت امام صادق عليه السلام كه بيمار بود رفتم . امام عليه السلام حال داوود را از من پرسيد ؟ - و من آن حضرت عليه السلام را با داوود شير داده بودم - . عرضه داشتم : داوود كجاست ؟ او مدتى است كه در عراق زندانى است . امام عليه السلام فرمود : چرا دعاى استفتاح را نمىخوانى ؟ - تا اين كه گويد : - دعا را نوشتم و از محضر آن حضرت عليه السلام بيرون شدم . تا اين كه ماه رجب فرا رسيد و من دستورى را كه امام صادق عليه السلام به من تعليم نموده بود انجام دادم و آن شب خوابيدم . در آخر شب رسول خدا صلى الله عليه و آله را با تمام كسانىكه در دعا برآنان صلوات فرستاده بودم ازفرشتگان وپيامبران درخواب ديدم . رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود : بشارت باد تو را . و تمام كسانى را كه مىبينى از برادرانت ، آنان همه براى تو شفاعت مىكنند و به تو مژده مىدهند به بر آورده شدن حاجتت ، مژده كه خداوند تو را و پسرت را محفوظ مىدارد و پسرت را به تو باز مىگرداند . مادر داوود مىگويد : از خواب بيدار شدم ، طولى نكشيد تنها به مقدار پيمودن راه عراق تا مدينه با مركب تندرو و شتابنده كه ناگهان داوود بر من وارد گرديد . من از حالش جويا شدم . گفت : در سخت‌ترين شرايط و در غل و زنجير زندانى بودم تا روز نيمهء ماه رجب ، شبش در خواب ديدم گويا زمين برايم قبض شد ( در اختيارم قرار گرفت ) و تو را روى جا نماز حصيرىات ديدم و در اطراف تو مردانى بودند كه سر در آسمان و پا در زمين داشته به تسبيح خدا مشغول بودند .