خواجه نصير الدين الطوسي
11
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )
واجب الوجود « تعالى و تقّدس » « 1 » طبيعت آتش گرم و خشك آفريد ، و طبيعت هوا گرم و تر ، و طبيعت آب سرد و تر ، و طبيعت خاك سرد و خشك « 2 » . معرفت « 3 » [ طبيعت ] چهار عنصر به حكم فائده و علّت غايت انسانى « 4 » كه صورت ايشان « 5 » قابل تبدل باشد باسباب « 6 » معيّن چنان كه آب صورت آبى خلع كند و صورت هوائى قبول كند ، « 7 » و هوا آب گردد ، و آتش هوا شود ، و همچنين برعكس . و حال باقى عناصر همين حكم دارد در تبدّل صور ، و اين معنى مشاهد است . « 8 » و در هر عنصرى دو كيفيّت موجود ، ( و ) از هر دو « 9 » يك كيفيّت مشترك باشد ميان دو عنصر كه مجاور يكديگر باشند . چنان كه هوا و آتش در حرارت اشتراك دارند ، و در رطوبت و يبوست مباينت . هرگاه كه يبوست « 10 » جزوى از جرم آتش بسببى از اسباب به رطوبت متبدل شود « 11 » ، آن جزو هوا شود ، زيرا كه حقيقت هوا جرمى است گرم و تر ، و در اين جزو اين حقيقت حاصل است ، و همچنين هرگاه ( كه ) رطوبت جزوى از هوا بيبوست بدل شود ، آن جزو آتش گردد ، زيرا كه حقيقت جرم آتش گرم و خشك است . و اين جزو را اين طبيعت « 12 » حاصل است . [ و ] ميان هوا و آب « 13 » [ اشتراكست بكيفيّت رطوبت ، و مباينت است ] بحرارت و برودت . هرگاه كه حرارت جزوى از هوا ببرودت بدل شود ، باسبابى « 14 » خارج يا داخل ، آن جزو آب
--> ( 1 ) - فقط در : ع ، است ( 2 ) - ج ، ن : افزوده : و عناصر چهار آفريد و اللّه اعلم ( 3 ) - ب : در معرفت ( 4 ) - ع : ايشان كه ( 5 ) - م ، ب : انسان - كذا - عبارت نارساست ( 6 ) - ع : تبديل است باسبابى ( 7 ) - ع : « كند » ندارد ( 8 ) - ع : افزوده : « در اجسام » ( 9 ) - ع : و در هر ( 10 ) - ج : و يبوست آن ( 11 ) - ب : مبدل گردد - ب ، ج : مبدل شود آن جرم ( 12 ) - ع : حقيقت ( 13 ) - ب : و ميان چهار عنصر ( 14 ) - ب : و به آسانى - ع : و باسبابى .