خواجه نصير الدين الطوسي

294

تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )

سم ستوران به سنگ بخورد كه اگر اصطكاكى پيدا كند ابرى تيره برآيد ، و باران بتندى ببارد . و بوسيلهء همين احجار تركان چون بخواهند باران جارى گردد و طريق آن چنين است كه شخصى كه آن عمل داند در آب درآيد ، و سنگى از سنگهاى اين عقبه را بدهن گيرد ، و دست خود را حركت دهد ، باران باريدن گيرد . داستان اين عقبه را ابن زكريا تنها نگفته است . اين حكايت مشهور است و مورد اتفاق همگان ، و اختلافى در آن نيست . وقتى يكى از تركان سنگى از اين سنگها برايم آورد ، و چنان مىپنداشت كه من بديدن او شاد مىگردم ، و فورا از او قبول مىكنم ، و در تأثير آن مناقشه نكنم . ولى من به او گفتم اگر راست مىگويى و اثر سنگ چنانست كه ادعا مىكنى در غير فصل باران كارى كن كه باران آيد ، و اگر فصل باران باشد وقتى را كه من اراده و معين كنم بوسيلهء اين سنگ عمل نما كه باران ببارد . اگر اثر آن را چنان كه گويى مشاهده كنم ، هرچه بخواهى و آرزوى تست با زيادتى ، به تو بدهم . آن ترك عملى را كه در پيش گفتم انجام داد ، و سنگ را در آب فروبرد ، و با همهمه و فرياد آب را به آسمان بپراكند ، آنچه كرد اثرى از باران ظاهر نشد . و حتى قطره آبى جز آنچه خود به آسمان پاشيده بود نازل نگشت . شگفت اينجاست كه اعتقاد به اين خرافات مخصوص بعوام نيست ، و تنها آنها نيستند كه اين داستان را درست پندارند ، و باور دارند ، بلكه اين حكايت در ميان خواص مستفيض است ، و بىآنكه در آن تحقيقى كنند آن را درست پنداشته و مورد قبول قرار مىدهند . ( جماهر ص 218 ) .