خواجه نصير الدين الطوسي
273
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )
خلاف نظر خواجه ابو ريحان را در باب خاصيت زمرد در چشم افعى نقل كرده است ، و گويد كه حكيم تيفاشى گفته : كه خود اين قضيه را تجربه نمودم به آنكه مارگيرى را باجرت بگرفتم كه جهت من افعى بياورد ، و فص زمردى كه داشتم بر قطعهء موم تعبيه كردم ، و قطعهء موم را بر سر تيرى تعبيه نمودم ، و افعى را در اندرون طشتى انداختم ، و هر زمان تير را بجانب چشم افعى ميل مىدادم افعى مىجست . و چون تير به چشم افعى نزديك شد ، آوازى شنيدم كه مانند آواز كشتن شپش بر ناخن شنيده مىشود . و بعد از آن نگاه كردم ، هر دو چشم افعى را ديدم كه بيرون آمده و افعى كور گشته ، در طشت متحير مانده ، مىگردد و نمىداند بكجا برود . و از اين حكايت معلوم مىشود كه عقد زمرد سلطان خوارزمشاه زمرد نبوده بلكه از اشباه او بوده يا زمرد بد بوده . و حكيم تيفاشى فرموده كه جميع خواص و منافع مذكور مخصوص زمرد ذبابى است و از اين جهت او گرانتر است ( انتهى ) . شعراى پارسى هم در اشعار خويش بخاصيت و اثر زمرد در چشم افعى بسيار اشارت كردهاند . چنان كه سنائى گويد : اكنون كه پر ز برگ زمرد شد از صبا * شاخى كه بد چو هيكل افعى تهى ز بار زان مىكفد ز ديدن او ديدهاى شاخ * كز خاصيت كفد ز زمرد دو چشم مار و انورى در يكى از قصايد گويد : چشم نياز پيش كف تو چنان بود * گوئى كه چشم افعى پيش زمرد است