خواجه نصير الدين الطوسي
211
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )
و ( اگر ) زر را مصوّل كنند ( و حل ) « 1 » و در مفرّحات به كار دارند مرّهء سودا را دفع كند و دل را قوّت دهد ، و روح حيوانى را مدد كند . و اگر زر خالص با خود دارند بخاصّيّت تفريح كند . خاصّه در دهان داشتن . و اگر « عضوى از اعضاء » « 2 » را به دو داغ كنند ، نفعى تمام كند . و اگر ميلى « 3 » سازند از زر و به دو سرمه در چشم كشند ، نفع زياد كند « 4 » ، و ازو قليمياء « 5 » زر حاصل مىشود ، كه در داروى « 6 » چشم ركنى معظم است ، و شريف و عزيز الوجود . و هيچ دارو قائممقام او نيست . و زر مصوّل صاحب داء الثّعلب را بغايت نافع بود « 7 » . زر خالص آنست كه چندانكه « 8 » بخلاص برند ( يك جو ) « 9 » نقصان نكند ، و آن را زر طلى خوانند . و بعد از آنكه در زر منفعت بسيار است و خواصّ او ظاهر ، بارى تعالى بكمال قدرت خويش آن را عزيز گردانيده است ، و قاضى الحاجات 62 خلق گردانيده « 10 » ، تا اسباب امور معاش بواسطهء آن بخلق مىرسد ، بدين سبب او را مزاجى داده است « 11 » كه زود فساد به صورت او راه نيابد . سبحانه ما اعظم شأنه و اعلى برهانه ، تا هر قومى بحسب عادت خويش ازو « 12 » نقدى ساختهاند . بعضى بجنس چنان كه « 13 » در تركستان كه زر ساو را مضروب « 14 »
--> ( 1 ) - ع : و زر را چون مصول كنند ( 2 ) - ع : و اگر عنصرى را ( 3 ) - م : ميل ( 4 ) - ع : نافع بود بغايت ( 5 ) - ع : قليههاء زر ( 6 ) - ع : در ادويه ( 7 ) - ع : سود دارد ( 8 ) - ع : چندانچه ( 9 ) - ( يك جو ) تنها در - م - است ( 10 ) - ع : كرده ( 11 ) - ع : اعطا كرده است ( 12 ) - م : از آن ( 13 ) - ع : چنانچه ( 14 ) - ج ، ن : مصروف .