خواجه نصير الدين الطوسي

95

تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )

او فراخ بودى بنيم بها « 1 » بيش نخريدندى . اكنون جماعت « 2 » تركان چندان تفاوت « 3 » نمىنهند ، از بهر آنكه مرواريدى كه سوراخ او فراخ است ، در بند كشيدن و بر جامه دوختن بريسمان محكم‌تر و آسان‌تر باشد . امّا ( هم ) « 4 » بايد كه بس فراخ نبود . و ديگر كژى « 5 » و راستى سوراخ معتبر مىدارند . اگر سوراخ بر ميان ( مرواريد ) بود پسنديده باشد ، و اگر بيك سوى مرواريد باشد « 6 » سوراخ راست نبود ، ناپسنديده باشد . ( و بها كم كنند « 7 » ) . و چون از شكل فارغ شديم سخن در بزرگى و خردى گوئيم . اما آنچه تعلّق ببزرگى و خردى مرواريد دارد چون مرواريد بسيار از اصداف « 8 » حاصل شود ، قاعده چنان باشد كه بر غربالها ريزند كه به جهت « 9 » اين كار ساخته باشند . و آن غربالها را سوراخ در فراخى و تنگى مختلف بود . و در قديم سه غربال بيش رسم نبوده است . و اكنون پنج « 10 » كرده‌اند . و چون جوهرى برسد زيادت كنند ، اما غربال اوّل كه سوراخ او از همه تنگ‌تر باشد ، آن بود كه مرواريد به او « 11 » ريزند

--> ( 1 ) - ب : بنيمه بها ( 2 ) - كلمهء « جماعت » فقط در ع : است ( 3 ) - ب : تفاوتى ( 4 ) - ع : در ريسمان ستبر مىتوان كشيد و بدان واسطه محكم‌تر است و معتمد اما ( 5 ) - ب : دگر كجى - م : و ديگر كجى ( 6 ) - ب : اگر بر يك طرف بود - م ، ن ، ج : و اگر بر يك سوى باشد ( 7 ) - ب : و بها با كم آيد ( 8 ) - ع : اصداف - نسخ ديگر : صدف ( 9 ) - ب ، م : بر غربالهائى ريزند كه جهت ( 10 ) - م ، ن : به پنج ( 11 ) - ع : كه لؤلؤ به او .