خواجه نصير الدين الطوسي
64
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )
اسلام نساختهاند . همان اولىتر كه بر روى « 1 » كلمهء لا إله الّا اللّه ، و « 2 » محمد رسول اللّه كه مفتاح همهء « 3 » خيراتست ، و سرمايهء نجات ابدى تيمّن « 4 » و تبرّك ، آن را ببايد نوشت ، ( و بر روى صورت هر دو شير نام ما ببايد نوشت « 5 » ) تا بعد از دورها تذكره باشد « 6 » ، چه « 7 » مثلى مشهور است « 8 » « كالنقش فى الحجر » . چون آن « 9 » استاد آن را باتمام رسانيد از او پرسيدند « 10 » ، كه قيمت اين زمرد « 11 » چند باشد ، و در خزانهء « 12 » ملوك متقدّم مثل « 13 » اين بوده است ، و از متقدّمان صناعت جوهرى هيچكس مثل اين ديده باشد . استاد گفت هيچكس مثل اين پارهء زمرّد نديده است ، اين عديم المثل است ، و در « 14 » تواريخ قديم ملوك متقدّم و در خزاين ايشان ( هرگز ) « 15 » هيجكس نشان نداده است ، و در هيچ كتابى جوهرى نياورده ( است ) « 16 » و مقوّمان جوهرى كه جوهر را قيمت كنند بقياس با آن جنس توانند قيمت كرد « 17 » . پس اين را قيمت نيست ، و چنان كه مثل زنند از درّ يتيم يعنى او را قيمت « 18 » و مثل و يار نيست ، اين پارهء زمرّد هم به يتيمى اولىتر چندانكه « 19 » اين را قيمت كنند ، درو گنجد . چنان كه گويند چند بار « 20 » خراج خراسان و عراق و آذربايجان ارزد .
--> ( 1 ) - ع : روى - م : كه به روى - ب : به روى محمد باشد ( 2 ) - در ج ، ن : ( واو ) نيست ( 3 ) - كلمهء ( همه ) فقط در ع : است ( 4 ) - ع : يمن - م ، ب ، ن : بيمن ( 5 ) - اين جمله در م : نيست ( 6 ) - ب : باقى باشد - ن ، ج ، م : تا بعد از دور ما تذكره باقى باشد ( 7 ) - ( چه ) فقط در ع : است ( 8 ) - ج ، ن ، م : معروفست ( 9 ) - ب ، ج ، ن : تا آن ( 10 ) - ب : از وى پرسيدند - ج ، ن : ازو پرسيد ( 11 ) - كلمهء ( زمرّد ) فقط در ع : است ( 12 ) - ب : و تا آن در خزانه ( 13 ) - كلمهء ( مثل ) هم فقط در ع : است ( 14 ) - ج ، ن : ( در ) ندارد ( 15 ) - ع : از خزاين ايشان ( 16 ) - ن ، ج : و در هيچ كتاب جوهرى نياوردهاند - ع : نياورده ( 17 ) - ب : بقياس با آن جنسى توانند كرد - ع : بقياس با آن جنس را قيمت توان كرد يا نه ( 18 ) - كلمهء ( قيمت ) فقط در ع : است ( 19 ) - ب : هم يتيم است چندانكه - ن ، ج ، م : يتيم اولىتر چندانچه ( 20 ) - ب : بارهء .