خواجه نصير الدين الطوسي
56
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )
فصل « 1 » در معرفت انواع زمرّد بعضى گفتهاند : زمرّد و زبرجد هر دو يكى است . و بعضى گفتهاند زبرجد جوهرى بوده است « 2 » بهتر از زمرّد . و اكنون موجود نيست . و انواع بهترين زمرّد را زبرجد خوانند . و اما زمرّد باعتبار لون به چند « 3 » قسم است . اول « 4 » سلقى ، دوم « 4 » زنجارى « 5 » ، سوم « 4 » ذبايى « 6 » ، ريحانى ، صيقلى ، ظلمانى ، صاحبى ، بحرى ، صابونى ، آسى ، كرّاثى . اما سلقى « 7 » آن باشد كه بساق چغندر ماننده بود . و زنجارى « 8 » بزنگار ماند . و ذبابى « 9 » چنان باشد كه مانند « 10 » پر مگس درو چيزى درآيد . و ريحانى ببرگ ريحان ماند . و صيقلى مانند آهن صيقل كرده ( بود ) . كه روى در وى بتوان ديد . و ظلمانى آنكه ميان او « 11 » نتوان ديد . و صاحبى منسوب به كسى است كه او را از معدن برون آورده است . و بحرى به آب دريا ماند . و صابونى منسوب بمعدنى است . و گفتهاند [ در دست ] از نرمى [ و نسوى ] « 12 » بصابون ماند . و آسى آنكه ببرگ مورد ماند . و كرّاثى مانند گندنا باشد « 13 » [ و ] بهترين آن آسى « 14 » بود . [ پس كرّاثى ]
--> ( 1 ) - ع : سخن ( 2 ) - در م : ( است ) نيست ( 3 ) - م : اول بر چند - ن ، ج : اول به چند ( 4 ) - كلمات ( اول ) و ( دوم ) و ( سوم ) فقط در ع : است ( 5 ) - ع : ريحانى ( 6 ) - م : ذيابى - ذيانى ( 7 ) - ب : سيقى ( در هر دو موضع ) ( 8 ) - ع : و ريحانى ( 9 ) - ع : و ذيانى ( 10 ) - ع : كه از پر ( 11 ) - م : آن ( 12 ) - ن ، م : اندر دست از نرمى و بسوئى ( در ب ، ج : « نسوئى » ندارد ) ع : بشونى ؟ - و صحيح ( نسوى ) فانون است و نسو بمعنى نرم و هموار ( 13 ) - ب : ببرگ گندنا ماند - م : مانند گندنا ماند ( 14 ) - ب : اين انواع آسى .