خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
88
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
عدم هستند ، زيرا در تمامى موارد فوق يكى از ايندو وجودى و ديگرى عدمى است . بر همين اساس عدمهايى كه با شرط ذكر شده نباشند ، مثلا در موضوعى كه باتوجه به جنس قريب يا باتوجه به نوع امكان وجود ملكه نيست ، مانند نابينايى نسبت به ديوار يا نسبت به كژدم يا به حسب شخص وجود ملكه امكان ندارد ، مانند عدم مرد بودن نسبت به زنان ، يا اينكه در موضوع امكان وجود ملكه پيش از وقت معمول باشد ، مانند أمرد بودن يا در زمان امكان ملكه ، عدم باشد بدون اينكه اين عدم بعد از انتقال ملكه باشد ، مانند كوسه بودن ، يا عدم بعد از انتقال به ملكه شده باشد ، اما پيش از انتقال به ملكه نيز امكان عدم داشته باشد ، مانند مرضى كه به واسطهء داء الثعلب ( ريزش مو ) پديد مىآيد يا عدم ملكه بعد از وقت امكان باشد ، مانند عقيم بودن پيرمردان ، تمامى اين موارد از نظر مشهور در باب تضاد است ، اما از نظر تحقيق در باب ملكه و عدم است . وجه محدود بودن تقابل به اين چهار قسم از اين قرار است كه دو پديدهء متقابل يا هر دو وجودى هستند يا يكى از آندو وجودى است . صورت نخست نيز داراى دو قسم است ، زيرا يا آندو پديدهء وجودى بدينگونهاند كه ماهيت هر كدام از آندو در مقايسهء با ديگرى قابل تعقل است كه اين صورت ، تقابل تضايف ناميده مىشود يا اينگونه نيست كه آن را تضاد حقيقى مىنامند . صورت دوم نيز داراى دو قسم است ، زيرا دو متقابلى كه هردو وجودى نيستند يا اعتبار آنها به حسب قول بر موضوع است يا به حسب وجود در موضوع . قسم اول تقابل ايجاب و سلب است . در اين قسم اگر قابل صدق و كذب نباشد ، بسيط و گرنه مركب است . قسم دوم ملكه و عدم است . اين قسم نيز به دوگونه قابل تصور خواهد بود . توضيح اينكه گاه ممكن است ملكه به اعتبار وقتى باشد كه وجود طرف وجودى در اين موضوع ممكن باشد و عدم ملكه بعد از وجودش جايز البته به شرطى كه انتقال از عدم به وجود براى دومينبار ممكن نباشد و گاه ممكن است ، ملكه و عدم به اين اعتبار نباشد . گونهء اول از ايندو ملكه و عدم به اصطلاح مشهورند . و گونهء دوم را هرگاه با تضاد حقيقى ذكر كنند ، تضاد مشهور خواهد بود . بايد دانست كه حمل تقابل بر اين اقسام ، مانند حمل اجناس نيست ، زيرا بعضى از اين اقسام بدون تعقل و تصور تقابل تعقل مىشوند ، بلكه مانند حمل لوازم است .