خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

85

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

2 - ممكن است يك موضوع ، هيچ‌كدام از دو ضد را نداشته باشد و اين خود به عللى چند ممكن است اتفاق بيفتد : الف - چيزى ميان دو ضد واسطه شده باشد . ب - ضدين و واسطه‌ها وجود نداشته باشند و موضوع از همهء آن‌ها خالى باشد ، مانند جسم شفاف از رنگ‌ها . ج - موضوع موجود نباشد ، مانند زيد مرده كه نه عدالت دارد و نه ستم . 3 - در تقابل ملكه و عدم ملكه ، علت خلوّ موضوع از دو حال خارج نيست : الف - موضوع غريب است . ب - موضوع معدوم است . و در اين‌جا ديگر چيزى به عنوان واسطه وجود ندارد . 4 - در تقابل تضايف ، انتقال موضوع از يكى به ديگرى قابل تعقل و تصوير نيست . 5 - بايد دانست مثال‌هاى ديگرى كه در باب تضاد و ملكه و عدم آورده‌اند ، خالى از اشتباه نيست . علت اين امر آن است كه واضع منطق ( ارسطو ) از آن‌جا كه هدفش از بيان اين تقابل‌ها فقط آشنايى ابتدايى دانش‌پژوهان مبتدى علم منطق بود ، مثال‌هايى را مطرح نموده است كه شهرت بيش‌ترى داشته‌اند . چنان‌كه روش عموم دانشمندان در تعليم ابتدايى اين‌گونه است ، اما تحقيق دقيق و بررسى هر كدام از اين مطالب را به عهدهء فلسفهء اولى گذاشته است . اكنون ، اگر در مسأله دقت كنيم و آن‌چه گفته شده را با آن‌چه مصطلح خواص است ، بسنجيم ، مىبينيم كه تضاد در باب تقابل ، عام‌تر از تضاد حقيقى است . اما ملكه و عدم در اين‌جا خاص‌تر است . توضيح اين‌كه تضاد در باب تقابل ميان دو معنى است كه بالفعل در يك موضوع با همديگر نمىتوانند اجتماع كنند و موضوع بالقوه مىتواند به هر كدام از آن‌ها موصوف باشد و انتقال موضوع از يكى از متضادين به ديگرى محال نباشد . بنابراين : الف - ممكن است اين‌دو معنى وجودى باشند ، مانند سياهى و سفيدى . ب - ممكن است يكى وجودى و ديگرى عدمى باشد ، مانند حركت و سكون . ج - ممكن است ميان دو ضد واسطه‌اى وجود داشته باشد ، مانند ادكن كه ميان