خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

70

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

اين‌رو ، براى جلوگيرى از اشتباه به جوهرى كه جسم باشد ، جسم طبيعى مىگويند . برخى از حكما به جسم تعليمى ثخن ، عمق و سمك گفته‌اند . اما كمّ متصل غير قارّ الذات فقط يك نوع است و آن عبارت است از زمان . كمّ منفصل هم فقط يك نوع است و آن عبارت است از عدد . بنابراين مجموع اقسام كمّ عبارت است از : خط ، سطح ، جسم تعليمى ، زمان ، عدد . بايد توجه داشت كه سه امر وجود دارد كه متعلق به كمّ هستند . اما از آن‌جا كه اين امور قابل اندازه‌گيرى و تجزيه نيستند ، در تعريف كمّ به عنوان جنس قرار نمىگيرند . اين امور عبارتند از : « نقطه » كه عبارت است از نهايت خط ، « آن » كه عبارت است از نهايت زمان و « واحد » كه جزء عدد و مبدأ عدد است . 2 - براساس تقسيم دوم در مورد كمّ اين‌گونه گفته مىشود كه كمّ يا داراى وضع است يا بدون وضع . قبل از توضيح اين تقسيم بايد به معانى كلمهء وضع اشاره كنيم . وضع كلمه‌اى است مشترك كه سه معنى دارد . الف - هر پديده‌اى كه قابل اشارهء حسى باشد ، گفته مىشود داراى وضع است . بر اين اساس مىگويند نقطه داراى وضع است زيرا قابل اشاره است . اما وحدت داراى وضع نيست ، چرا كه وحدت از آن جهت كه وحدت است ، قابل اشاره نيست . ب - هر پديده‌اى كه داراى وجودى باشد و آن وجود ، بالفعل ، قارّ بوده داراى اتصال و ترتيب باشد ، هنگامى كه اجزايش را با همديگر بسنجند ، آن را وضع مىنامند . مثلا گفته مىشود مربع داراى وضعى است كه براساس آن ضلع با زاويه‌اش داراى اين نسبت و زاويه‌اش با ضلع داراى آن نسبت است . وضع براساس اين اصطلاح ، از مقولهء اضافه است . ج - هر پديده‌اى كه داراى اجزايى باشد و اجزاى آن با همديگر و با جهات عالم داراى نسبتى باشند و به همين جهت مجموعهء آن پديده به خاطر وجود اين نسبت داراى هيأتى شود ، اين هيأت را وضع مىنامند . وضع براساس اصطلاح سوم ، يكى از مقولات عرضى است كه در مباحث آينده بدان اشاره خواهد شد . ان شاء الله . اكنون كه با اصطلاحات مختلف وضع آشنا شديم بايد گفت ، مقصود از داراى وضع