خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
67
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
صورت ، جسم ، نفس ، عقل . در تقسيمبندىاى ديگر ، جوهر يا جزئى است يا كلى ؛ به جواهر جزئى يعنى افراد جوهر ، جواهر اولى و به جوهر كلّى ، يعنى انواع و اجناس ، جواهر ثانيه و جواهر ثالثه گفته مىشود . علت اينكه تمامى انواع جواهر را فقط به صورت جوهر گفته اما در مورد اعراض به تفصيل آنها را ذكر مىكنند ، اين است كه جوهر براى انواع خود ذاتى است ، اما عرض براى اجناس اعراض ذاتى نيست . ازاينرو ، انواع جواهر را تحت يك جنس عالى به نام جوهر قرار دادهاند ، زيرا آنچه از كلمهء جوهر فهميده مىشود ، حقيقت و ذات آن است . اما اينكه گفته مىشود جوهر موجودى است كه در ضمن موضوع تحقق نداشته باشد ، لازم آن ذات است . ولى آنچه از كلمهء عرض فهميده مىشود ، اين است كه بر موضوعى عارض مىشود . لازمهء آن اين است كه هرگاه عرض تحقق يابد ، در موضوعى خاص وجود خواهد داشت . بديهى است كه عارض بودن پديدهاى بر چيزى ديگر ، بعد از تحقق ماهيت آنچيز خواهد بود . از آنجا كه نه لفظ عرض بر آن ماهيت دلالت دارد و نه معنى آن ، ازاينرو هر كدام از اجناسى كه به عنوان عرض لازم آن اجناس است ، جنس عامى به شمار مىروند ، زيرا بر حقيقت و ذات آن اجناس دلالت مىكند و هيچ ذاتى وجود ندارد كه ميان تمام اين اجناس عالى مشترك و به منزلهء جنس همهء آن اجناس عاليه باشد . به سخن ديگر ، همهء اين اعراض نهگانه با همديگر تباين بالذات داشته هيچ وجه جامعى ميان همگى آنها وجود ندارد . فصل چهارم : تعريف كميّت و بيان انواع و اقسام آن كميّت و مقدار دو لفظ مترادفند و تعريف آنها عبارت است از آنچه به خاطر ذات خود قابل مساوات و عدم مساوات باشد ، خواه در وجود خارجى خواه در وهم . مقصود از عدم مساوات ، تفاوت است . در توضيح تعريف فوق بايد گفت كه برخى از پديدهها قابليت مساوات و تفاوت دارند ، مانند سطح و جسم . چراكه در مورد اين پديدهها مىتوان گفت اين سطح با آن سطح مساوى است يا مساوى نيست و مثلا بزرگتر يا كوچكتر است . اما برخى از