خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
656
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
معنى كلام مقفى ( داراى قافيه ) اين است كه پايانههاى اقوال بر وجهى كه مصطلح است ، متشابه باشند . در قديم ، براى شعر ، داشتن قافيه را شرط نمىدانستهاند اين شرط ، خاص عرب بوده و ديگر امتها از ايشان گرفتهاند . نظر در قافيه ، متعلق به علم قوافى است و آن علمى است در تحت علم لغت . نظر در وزن حقيقى ، برحسب ماهيت متعلق به علم موسيقى بوده ، و برحسب اصطلاح و تجربه متعلق به علم عروض است . اما نظر منطقى فقط متوجه به تخييل است . و وزن از آن جهت كه مقتضى تخييل است ، مورد بحث منطقى قرار مىگيرد . بنابراين شعر در عرف منطقى ، كلام مخيّل است ، و در عرف متأخران كلام موزون داراى قافيه . زيرا برحسب اين عرف ، هر سخنى كه داراى وزن و قافيهاى باشد شعر است ، خواه برهانى بوده ، خواه خطابى ، چه صادق و چه كاذب ، و حتى چه همه توحيد خالص يا هذيانات محض باشد . اما اگر سخنى خالى از وزن و قافيه باشد ( حتى اگر كلامى تخيلى باشد ) از نظر متأخران شعر ناميده نمىشود . ولى قدما گفتهاند شعر كلام مخيّل است ، گرچه ايشان موزون حقيقى را براى شعر اعتبار نكردهاند . بعضى از اشعار يونانيان نيز چنين بوده است . در ساير لغات قديم ، مانند عبرى ، سريانى ، فارسى هم وزن حقيقى را اعتبار نكردهاند . اعتبار وزن حقيقى ، نيز مانند قافيه ، در آغاز توسط عرب بوده و ساير امتها از ايشان تبعيت كردهاند ، گرچه بعضى - مانند پارسيان - بر آنها افزودهاند . بهطور كلى ، رسوم و عادات ، نقش بزرگى در شعر دارند . ازاينرو مىبينيم ، امرى در روزگارى يا نزد قومى ، مقبول بوده و نزد قومى ديگر يا در روزگارى ديگر مردود و منسوخ است . اما اصل تخييل كه مورد نظر منطقى است ، هميشه معتبر است ، گرچه روشهاى استعمال آن دگرگون مىشود . و اين صناعت ، بالذات ، از آن بحث نموده و بالعرض از ساير احوال شعر ، بحث خواهد نمود . بنابراين مادهء شعر ، سخن بوده و صورت آن از نظر متأخران وزن و قافيه بوده و از نظر منطقيان تخييل است . اكنون بعد از تقرير اين معانى ، بايد گفت : كلام مخيّل ، كلامى است كه بدون اراده و انديشه مقتضى انفعالى ( به بسط يا به قبض يا غير آن ) در نفس باشد ، خواه آن كلام مقتضى تصديقى باشد يا نه ، زيرا اقتضاى تصديق