خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

64

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

بالفعل موجود باشد ، مانند سياهى و جسم ، زيرا جسم بدون سياهى هم جسم بوده و بالفعل تحقق دارد . اين‌گونه حالّ عرض و محلّ آن موضوع ناميده شده است . بنابراين حالّ يا صورت است يا عرض ، و محلّ يا مادّه است يا موضوع . هر موجودى كه در موضوعى تحقق داشته باشد ، عرض است اما هر موجودى كه بدون موضوع تحقق داشته باشد ، جوهر نام دارد . بنابراين هرگاه در اين مبحث ، موضوع گفته مىشود ، مقصود محلّى است كه در قوام و وجود بالفعل خود نيازمند حالّ نيست . ناگفته نماند كه كلمهء « موضوع » از كلمات مشترك است و داراى دو معنى است . يكى ، معنايى كه در اين‌جا به آن اشاره شد و ديگر معنايى كه در مقابل محمول است . اين‌دو صرفا در لفظ اشتراك داشته كاملا از همديگر تباين دارند . زيرا موضوع در مقابل محمول ماهيتى جزيى يا كلّى است كه ماهيتى ديگر به صورت حمل مواطات و حمل هوهو بر او حمل مىشود . اما موضوع در اصطلاح باب مقولات عشر ، عبارت از ماهيتى است كه ماهيتى ديگر در آن تحقق و وجود دارد . و در اين صورت فقط حمل اشتقاق يا ذو هو امكان دارد . البته يك وجه اشتراك ميان موضوع - براساس هردو اصطلاح - وجود دارد كه در يك اصطلاح موضوع به آن‌چه در او موجود است و در اصطلاح ديگر به آن‌چه بر او مقول است ، توصيف مىشود . بنابراين موضوع در هردو اصطلاح موصوف است . گروهى از دانشمندان بر آن شده‌اند تا تعريفى براى موضوع كنند كه شامل هردو اصطلاح شود . ازاين‌رو گفته‌اند موضوع عبارت از موصوف صفتى است كه نمىتواند همزمان هم مقوم موصوف باشد و هم از ماهيت موصوف خارج نباشد . بدين توضيح كه اگر موضوع مقوم ماهيت موصوف باشد ، ديگر خارج از ماهيت آن نيست و اگر خارج از ماهيت موصوف باشد ، مقوم ماهيت موصوف نخواهد بود . مانند انسان يا حيوان در مقايسه با سفيد ، جسم يا ماده در مقايسه با سياه . بنابراين مقايسهء ماده و صورت اين‌گونه نخواهد بود . آن‌گاه بعد از اين تعريف گفته‌اند كه هر پديده‌اى به صورت يكى از چهار قسم خواهد بود :