خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

635

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

اصدقاء تعلق دارد ، مانند آن‌چه منسوب به مال و جاه ايشان است و مىتوانند بدان بخل نورزند ، ممكن است . هرچه براى دنى ممكن است ، براى شريف نيز امكان‌پذير است . هر امرى كه براى جاهل و بىكار امكان‌پذير است ، براى عالم و صانع هم ممكن است . انواع غيرممكن ، در مقابل اين انواع ممكن قرار دارند . ب - انواع كائن و غيركائن : اگر كم استعدادتر موجود است ، بااستعدادتر نيز موجود است . اگر تابع ( مانند فراموشى ) كائن است ، متبوع ( مانند علم ) نيز موجود است . اگر اسباب فعل موجود باشند ، فعل نيز موجود است ، مثلا ، اگر قدرت و اراده كائن باشد يعنى با قدرت شهوت يا غضب يا شوق منضم شود ، فعل نيز كائن است ، به ويژه كه مانعى نباشد . اگر مقتضى وجود ، كائن باشد ، مقتضى كائن است . اگر مقدمات چيزى كائن باشد ، مانند برق در ابر ، آن‌چيز ، مانند رعد ، كائن است . اگر قصد فعلى را داشته باشند و در طبع قابل ، درنگ و تأنى نباشد ، آن فعل كائن است . اگر آمادگى و استعداد دوم وجود داشته باشد ، استعداد اول كائن است ( مثلا اگر استعداد مقابله حاصل باشد ، استيحاش كائن است ) . انواع غيركائن را نيز بر همين اساس بايد قياس نمود . بعضى از اين انواع ضرورى بوده و بعضى براساس اكثريت است . ج - انواع متوقع و غيرمتوقع : اين انواع برحسب حصول استعداد و عدم حصول آن است . د - انواع متعلق به تعظيم و تحقير : در زمينهء اين انواع ، آن‌چه در بحث پيرامون مشوريات گفته شد كافى است . اگر هريك از اين انواع ، به امور جزئى اختصاص يابد ، انواع بسيارى از آن‌ها پديد مىآيد . چند نوع مشترك ديگر : نوعى است كه حكمى از ضدى را به ضد ديگر منتقل كنند ، و ممكن است اين امر مقبول نباشد ، زيرا ضرورى نباشد . نوعى ديگر عبارت است از نظاير ، اشباه و مضاف‌ها . مثلا مىگويند : اگر فلان فعل حسن است ، انفعالش نيز حسن است . در اين انواع ، بايد شرايط به صورت تعادل و استقامت محفوظ باشد نوعى ديگر ، اقل و اكثر است . و نوعى ديگر جزئى بوده و به مخاطب گفته مىشود : اگر تو فاضلى ، فلان فضيلت را بكن . اگر قادرى ، فلان كار را انجام بده . و در اين سخن ايهام تحدّى وجود