خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

605

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

زيرا اگر كسى در جنگ ، كسى را كه امين دشمن اوست ، طلبيده و در امور جنگى با او مشورت كند و آن‌گاه برطبق صوابديد او رفتار كند ، با آن‌كه مىداند كه آن فرد امين دشمن اوست و پيروزى او را در مشورت مطرح نموده ، چنين كسى از كسى كه بر متهم اعتماد مىكند بهتر است . و از صنف سوم : زيرا بوم‌ها بر زاغ اعتماد كردند و آن‌چه بايد ببينند ديدند ، كه در كتاب كليله و دمنه آمده است . اكثر حكاياتى كه از زبان حيوانات غيرناطق گفته مىشود مفيد همين امر است . بايد دانست گرچه تمسك به مثال به طبايع مردم عوام نزديك‌تر است ، اما وقت به كار بردن آن ، بعد از ناتوانى از تفكر يا عجز از تحصيل منفعت آن است زيرا تفكر در قانع كردن ، كامل‌تر از مثال است . ايراد مثال همراه با قياس ضمير بهتر است . و آن بر دو وجه است : بر وجه منفعت ، بر وجه ضرورت . وجه اول چنان است كه براى توضيح دادن خود ضمير ، مثالى در كلام ذكر شود . اما وجه دوم بدين‌گونه است كه براى تصحيح كبرى مثالى ذكر مىشود . براى دست يافتن به هدف ، در گونهء دوم ، بايد مثال مقدم بر دعوى باشد ، زيرا مثال ، مستمع را آماده و مايل به تصديق سخن گوينده مىكند و چون در هنگام شنيدن دعوى ، نفسش آمادهء قبول باشد ، زودتر تصديق مىكند . اما اگر دعوى مقدم بر مثال باشد ، از شنيدن دعوى ، انكارى عارض طبع شنونده مىشود ( چنان‌كه از تصريح به كبرى نيز چنين انكارى عارض مىگردد ) و ممكن است ديگر نتوان آن انكار را با ذكر مثال ، زايل نمود . اما اگر قياس ضمير در برقرار كردن اقناع كافى باشد ، تقديم يا تأخير مثال يكسان است . بايد دانست كه استعمال رأى و به كار بردن ضرب المثل‌ها ، شايستهء مقام هركسى نيست . بلكه اين امر بايد به پيران يا مردمى كه تجربهء فراوان در زندگى دارند ، واگذار شود تا برحسب مناسبت حال مؤثر باشد . زيرا اگر جوانان و يا مردم ناآزموده ، تواريخ و امثالى ذكر كنند ، علاوه‌بر اين‌كه از ايشان ، چنين امورى زشت است ، كسى هم آن را نمىپذيرد ! سودمندترين امر در صناعت خطابه ، آگاهى از مناسبت امور است و اين‌كه در هر موقعيتى و در هر موضعى و مناسب طبع هركسى چه سخنى بايد گفت . بايد دانست كه سخن گفتن ، در امور مشاوره ، سخت‌تر از سخن گفتن در امور مشاجره است ، زيرا در آن‌جا بايد در مورد امورى معدوم سخن گفت و در اين‌جا