خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

588

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

براى آن مثال طبيب و مداوا را بيان كرديم و مقصود از هريك از امور مفرد يعنى هر جزئى اتفاق مىافتد يا هر مقوله‌اى كه موضوعى از موضوعات تحت آن مقوله است ، زيرا موضوع خطابه نيز مانند موضوع جدل نامحدود است ، در حالى كه صناعات ديگر اين‌گونه نيستند ، مثلا در طب پيرامون هريك از امور مفردى كه خاص موضوع آن علم است ، بحث مىشود . بنابراين در تعريف فوق ، « قوت » جنس صناعات خمس و غير آن‌ها بوده و « تكلف اقناع ممكن » در موضع فصل خطابه است . بايد دانست از ميان صناعات پنج‌گانه ، در جهت افادهء تصديق اقناعى ، هيچ‌يك نمىتواند به جاى خطابه بايستد ، زيرا چنان‌كه گفته‌ايم ، عقل جمهور مردم نمىتواند قياس‌هاى برهانى را ادراك كند . بلكه از ادراك قياس‌هاى جدلى نيز عقل مردم قاصر است ، زيرا قياس‌هاى جدلى نيز مانند قياس‌هاى برهانى متعلق به كليات هستند ازاين‌رو اگر عوام ، تقريرى جدلى در اثبات يا ابطال وضعى بشنوند ، گمان مىكنند كه آن‌چه مقتضى الزام بالذات است ، برترى و فصل قوهء تقريركننده بوده و خود سخن فقط بالعرض در الزام دخالت دارد . و ممكن است بگويند اگر منازع هم همان توان يا بيش‌تر از آن توان را داشت ، آن سخن را دفع مىنمود . و علت اين گمان عوام ، اين است كه نمىتوانند خود سخن را ادراك كنند ، تا چه رسد به اين‌كه برترى و قوت وضع سخن را بفهمند ! بنابراين نظر عوام ، فقط بر غلبهء در هنگام گفت‌وگو است ، زيرا فقط همان را مىتوانند احساس كنند . و از آن‌جا كه جدل و برهان ، نمىتواند مفيد چنين امرى باشد ، و مغالطه ، بالذات نفعى ندارد ، بنابراين صناعتى كه مىتواند در اذهان مردم را اقناع كند فقط خطابه است . بقاى نوع انسان به وسيلهء مشاركت مردم در امور اجتماعى است و اين مشاركت مبنى بر همجوارى و گفت‌وگو است . و اين‌ها نيازمند احكام علمى و عملى هستند كه مشتمل بر مصالح بوده و ضديت با آن‌ها موجب تشتت و پراكندگى است . اين احكام متعلق به عقايد الهىاند و تثبيت و تقرير آن عقايد علمى و احكام عملى در نفوس مردم عوام نمىتواند از راه برهان يا جدل حاصل شود ، ازاين‌رو خطابه متكفل اين امر بوده و بنابراين احتياج نوع انسانى در بقاى خود به اين صناعت ، ضرورى است . جدل و خطابه با همديگر مشاركت و مشاكلتى دارند . مشاركت اين‌دو در دو امر