خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

582

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

مىشود . گونهء ديگر آن اين است كه سائل از مشهورات متقابل سؤال مىكند مثلا سائل مىپرسد : آيا اطاعت انبيا اولى است يا اطاعت پدران ؟ اگر مجيب در پاسخ بگويد اطاعت انبيا ، سائل مىگويد پس عاق شدن امرى رواست و اگر مجيب بگويد : اطاعت پدران . سائل مىگويد : پس مخالفت شريعت جايز است ! يا آن‌كه سائل مىپرسد : عدل بهتر است يا صلح ؟ اگر مجيب بگويد : عدل ، سائل اين‌گونه تشنيع مىزند كه اين مخالف شهرت است . و اگر بگويد : صلح ، سائل مىگويد : اين سخن مخالف عقل و شرع مىباشد ! تا اين‌جا ، كيفيت استعمال دو قسم از اقسام چهارگانهء امور خارجى مغالطه بيان شد . و اما قسم سوم بدين‌گونه است كه سائل امورى را انجام مىدهد كه مقتضى انفعال مجيب است ، مانند آن‌كه با وقاحت و بىشرمى مجيب را به خشم مىآورد و مثلا ، مىگويد : تو سخن نيك نمىگويى ، تو نادانسته سخن مىگويى و . . . اين اقدامات مقتضى انفعال نفس مجيب گرديده و مانع از تفكّر او مىشود . و اما قسم چهارم يعنى ايراد تكرار و هذيان در سخن سائل ، ظاهر و واضح است . زيرا مثال تكرار قبلا گفته شد و مثال هذيان اين‌گونه است كه سائل سخنانى نامناسب را در الفاظى مغلق و پيچيده ايراد مىكند و در پايان كلامى به منزلهء نتيجه ذكر مىنمايد تا مجيب گمان كند كه آن سخن برهان بوده و آن كلام نتيجهء آن برهان است . آن‌چه تاكنون بيان شد حال امور چهارگانهء مذكور بود . و اما امورى كه براى سائل و مجيب نافع است : سائل مشاغب بايد به خوبى از مشهورات متقابل آگاهى داشته باشد و همچنين بايد به احكام شنيعى كه در هر وضعى وجود دارد واقف باشد ( خواه آن امور را مسلّم داشته و خواه بر سبيل لزوم از آن‌چه مسلم داشته است ) تا بتواند به آن‌ها تشنيع بزند ، زيرا هيچ مذهب و گفتارى از امثال اين امور خالى نيست . نيز سائل بايد اسماء مشترك را بداند قادر به استعمال استدراجات باشد - كه در مقالهء خطابه پيرامون آن سخن خواهيم گفت . سائل هنگامى كه مىخواهد استقرا كند بايد به‌گونه‌اى جزئيات را فراهم نمايد كه مسلّم بوده و خصم نتواند در آن نزاع كند . آن‌گاه آن جزئيات را يك‌به‌يك برشمرد تا از خصم اعتراف بگيرد .