خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

577

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

5 - غلط لوازم از جهت ايهام عكس . اين مغالطه به سبب عدم تمايز ميان ملزوم و لازم بوده و بيش‌تر در امور حسى واقع مىشود . مثلا چون هر عسلى زرد و سيّال است ، گمان مىشود هر زردى كه سيّال باشد ، عسل است . و چون باران زمين را تر مىكند ، پنداريم هر ترى كه در زمين ديده مىشود از باران است . اين مغالطه گاه در امور عقلى نيز واقع مىشود ، مثلا از آن‌جا كه هر متكوّنى داراى مبدئى است ، مىپنداريم هرچه مبدئى دارد آن امر متكون است . 6 - اخذ ما بالعرض به جاى ما بالذات ، يا بدين‌گونه كه هنگامى كه عوارض يك موضوع بر يكديگر عارض مىشوند ، چنين گمان مىشود كه بالذات هستند . و يا بدين‌گونه كه عارض موضوع بر خود موضوع عارض شود . مثال اول : از آن‌جا كه انسان سفيد و كاتب است ، مىگويند هر سفيدى كاتب است . مثال ديگر گفته مىشود : آيا مىدانى چه مىخواهم از تو بپرسم ؟ اگر در پاسخ بگوييد : آرى ، مىگويند : از چه ؟ و اگر بگوييد : نه ، مىگويند از زيد خواهيم پرسيد و تو او را مىدانى ! وجه غلط در مثال فوق اين است كه زيد هم معلوم است و هم همان چيزى است كه مورد سؤال است ( مسئول عنه ) . اما از آن جهت كه معلوم است ، مسؤول عنه نيست ، بلكه اين‌دو امر در مورد زيد ، بالعرض با همديگر تقارن نموده‌اند . مثال دوم : تخلخل ( فاصله افتادن ميان مولكول‌ها ) جسم به خاطر حرارت است ، پس تخلخل عارض حرارت بوده و حرارت عارض جسم مىباشد ، اكنون اگر تخلخل را به عنوان عارض جسميت اخذ كنند ، از اين باب خواهد بود . مثال ديگر : زيد غير عمرو است ، عمرو انسان است ، پس زيد غيرانسان است ! مغالطهء اين مثال در اين جهت است كه مغايرت ميان زيد با شخصيت عمرو - كه عارض طبيعت انسان است - بالذات بوده ، اما مغايرت با معروض آن بالعرض است . و جواب از اين مغالطه آن است كه زيد ، غيرانسان معيّن است . 7 - چند مسأله را در يك مسأله جمع نمودن . مانند : زيد شاعر است يا كاتب و زيد و عمرو انسان هستند يا نه ؟ در صورتى كه جواب از اين سؤال بيش از يك پاسخ باشد ، مقتضى سردرگمى و تحير پاسخ‌دهنده است . همچنين ممكن است سؤالى از نظر لفظى فقط يك سؤال باشد اما جواب . آن مقتضى بيش از يك پاسخ باشد . مثال : آيا خاموش سخن مىگويد يا نه ؟ در پاسخ به اين سؤال بايد ديد آيا مقصود خاموش مطلق است يا