خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

555

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

اظهار فصاحت بوده ، يا با ستايش و تمجيد از گفتار خود و تعجب از پررويى و وقاحت منكر آن كلام ، و يا با دلجويى از مخاطب اعتراف به اين‌كه او فردى منصف است تا بر اثر اين عمل سخن او را بپذيرد ، و يا با نكوهش او بىانصافى در نپذيرفتن گفتار وى است . هدف تمامى اين امور آن است كه تصديقى كه سائل نيازمند آن است ، از سوى مجيب مورد تسليم و پذيرش باشد . هرچند استعمال اين حيله‌ها به مغالطه ، اولى است ، اما اگر در مجادله ، طرف مقابل نيز دور از انصاف است مىتوان از اين امور استفاده نمود - چنان‌كه در باب اشتراك لفظى گفته شد . و نيز - همان‌گونه كه در صور مقاله گفتيم ، جدلى خالى از شائبهء حيله نيست . ايضاح سخن نيز به وسيلهء تبديل الفاظ ، ذكر مثال‌ها ، ضرب المثل‌ها و اشعار بوده و هدف آن آسان نمودن تصور مطلب است . در مورد تسليم مقدمات ، توصيه اين است كه سائل از آغاز تسليم و پذيرش مقدمه‌اى ضرورى را از مجيب طلب نكند ، و نيز وقتى كه تسليم آن را مىخواهد ، به‌طور صريح و آشكار آن را در معرض سؤال قرار ندهد ، بلكه به صورتى عام‌تر يا خاص‌تر تبديل نموده و آن‌گاه اگر عام‌تر است به وسيلهء قياس و اگر خاص‌تر است به وسيلهء استقراى به عين آن يا مساوى آن برسد تا در صورتى كه تمثيل مورد استفادهء آن‌هاست آن را مادهء يك تمثيل قرار دهد . مثلا اگر اين قضيه مطلوب باشد كه علم به متضادات يكى است ، مىتوان اين‌گونه گفت : آيا علم به متقابلات يكى نيست ( كه اين تعميم است ) و يا آيا علم به سرد و گرم و سياه و سفيد يكى نيست ( كه اين‌دو مثال تخصيص است ) يا آيا علم به متضايفان ( مانند پدر و پسر ) يكى نيست ( كه اين تساوى است ) . همچنين انتقال از مقدمات ضرورى به نظاير ، تصاريف ، مقابلات ، نيز مفيد در تسليم نتيجه است به شرط آن‌كه از مشهورتر به مشهور منتقل شوند . مثلا كسى كه مىخواهد اثبات كند شخص غضبناك مشتاق انتقام است ، در صورتى كه اين قضيه را به صورت صريح از مجيب سؤال كند ، ممكن است مجيب آن را نپذيرفته و مثلا در مقام منع از آن بگويد : زيد بر برادر خود خشم گرفته اما مشتاق انتقام از او نيست . اما اگر سائل بگويد : آيا غضب همان شهوت انتقام نيست ؟ مجيب مىپذيرد و تسليم مىشود ، سپس سائل مىگويد : شخص غضبناك شهوت انتقام دارد .