خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

547

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

بالغير - مانند صحت - هردو وجه ( بالذات و بالغير بودن ) بايد در حد مراعات شود . 15 - اگر محدود ، مخصوص يك محل است ، حد نبايد آن را متعلق به محل ديگرى گرداند ، مانند آن‌كه بگويند : ابصار ادراكى و لونى است ، در حالى كه ابصار يك محل دارد ، و ادراك لون دو محل دارند : يكى مدرك و ديگرى مدرك . 16 - امور اضافى متعلق به دو چيز هستند - مثلا علم به وجهى به عالم تعلق داشته و به وجهى ديگر متعلق به معلوم است . و ممكن است يكى از آن‌دو ، حقيقى بوده و ديگرى حقيقى نباشد - مثلا تعلق بصر ، به « مبصر » برحسب هويت بوده و به « مرئى » برحسب لزوم در حصول اثر . بنابراين چون به هردو اعتبار بخواهيم « حد » را بيان كنيم بايد بگوييم : بصر آلتى است كه حيوان به آن رنگ‌ها را ادراك مىكند . اگر امر محدود از امورى باشد كه اضافه عارض آن مىگردد ، در صورتى كه حد آن امر را فقط برحسب اعتبار ذات بيان كنند ، نبايد آن حد برحسب اضافه باشد ، و اگر فقط برحسب اضافه است نبايد برحسب ذات نباشد . مثال براى صورت نخست : در تعريف كوزه گفته مىشود : كوزه آلتى از سفال يا روى بوده و چنين و چنين است . و تمام اوصافش را بيان مىكنند . و مثال صورت دوم : در تعريف كوزه گفته مىشود : كوزه چيزى است كه از آن آب مىخورند . 17 - هنگام تأليف حد ، نبايد غايت محدود به آن‌چه در طريق غايت قرار مىگيرد تبديل گردد . مثلا مىگويند : نجّارى ملكه‌اى است به سوى تراشيدن تخت . در حالى كه تراشيدن غايت نجّارى نيست بلكه در طريق غايت است ، زيرا غايت ، امرى است كه بعد از تراشيدن حاصل مىشود . در عناد با اين موضع مىتوان گفت : غايت لذت آن است كه التذاد حاصل شود نه آن‌كه منقطع گردد . ولى بايد توجه داشت كه اين معاند ، اول نيست ، زيرا آن‌جا غايت مستقر است و با اتمام حركت ، حاصل مىشود ، اما اين‌جا غايت مقارن حركت بوده و نامستقر است . در فلك نيز چنين است . 18 - بايد در اضداد نظر كرد و ديد آيا حد ضد ، ضد حدّ هست يا نه ؟ به خلاف آن‌چه برحسب تحقيق گفته‌ايم ، در باب جدل ، مىتوان حد يك ضد را از ضد ديگر به دست آورد البته به شرطى كه آن ضد ، مشهورتر از ضد باشد . و اين در حقيقت حدّ لفظى است نه حدّ معنوى . و در ابطال نافع است .