خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
544
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
مواضع باقى مباحث حدّ 6 - اجزاى حد بايد هم در معرفت و هم در طبع ، اقدم باشند ، زيرا اگر در معرفت ، اقدم نباشند ، محدود را تعريف نمىكنند و اگر بالطبع اقدم نباشند ، حد نخواهند بود بلكه رسم يا نوعى از تعريفات ناقصاند . همچنين اگر صرف « اعرف » ( شناخته شدهتر ) بودن كافى باشد ، بايد يك امر در مقايسه با اشخاص يا احوال مختلف ، داراى حدود گوناگونى باشد زيرا عنوان « اعرف » بودن نسبت به هركس و يا هر حالى ، فرق مىكند . غيراعرف دوگونه است : مساوى در معرفت ، اخفى ( پنهانتر ) . مساوى در معرفت ، مانند دو ضد ، دو امر متضايف يا دو امر متساوى الرتبهاى كه در تحت يك جنس قرار دارند ، مانند زوج و فرد . حد اخفى نيز دوگونه است : يا معرفت حد موقوف بر معرفت محدود است ، كه در اين صورت ، تعريف دورى خواهد بود . و يا آنكه اينگونه نيست . تعريف دورى نيز دو گونه است : الف - دور صريح به يك مرتبه ، مانند آنكه در حد كيفيت بگويند : ما به تقع المشابهة ( آنچه مشابهت بدان واقع مىشود ) و در حد مشابهت هم بگويند : اتفاق فى الكيفية . يا آنكه در حد خورشيد گفته شود : ستارهاى است كه در روز طلوع مىكند ، و در تعريف روز بگويند : روز مدت حركت خورشيد در بالاى زمين است . ب - دور خفى به مراتب بسيار ، مانند آنكه در حد اثنين ( دو ) گفته شود : اثنين زوج اول است . و در حد زوج بگويند زوج منقسم به متساويين است . و حد متساويين بدون ذكر دو صورت نمىپذيرد . بهطور كلى در تعريفات دورى يا حد متضمن خود محدود است - چنانكه در مثالهاى دور صريح گفته شد - و يا متضمن نوعى از انواع محدود است ، چنانكه در تعريف زوج گفتيم ، البته اگر چنانكه مشهور است زوج جنس اثنين باشد . تعريف ملكه به عدم و تعريف ايجاب به سلب نيز از اين قبيل است ، زيرا اين قبيل تعاريف ، تعريف امر محصل به امر غيرمحصلى است كه وجود و تحصل آن امر غير محصل فقط به وسيلهء آن امر محصل است . و اما نوع دوم از حد اخفى كه دورى نيست ، همانگونه كه در باب خواص گفته شد .