خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
537
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
نباشد ، مانند آنكه « خير » خاصهء « مطلوب » باشد اما خاصهء « مؤثر » نباشد . اين مواضع ، برحسب خود خاصه بود . و اما مواضعى كه برحسب جودت خاصه است به قرار ذيل است : 8 - خاصه نبايد خفىتر از موضوع باشد . بايد توجه داشت كه خفىتر بودن دو نوع است : نخست آنكه تعريف آن جزء به تعريف موضوع امكانپذير نباشد ، مانند آنكه كسى بگويد خاصهء نفس ، محرك حيوان است ، در حالى كه تعريف حيوان جز به « نفس » ممكن نيست . و ديگر آنكه تعريف آن ( خاصه ) متوقف بر معرفت موضوع نباشد ولى خفىتر از موضوع باشد اينگونه از خفا نيز خود دوگونه است : يكى آنكه برحسب تصور خفىتر از موضوع باشد ، مانند آنكه در تعريف آتش بگويند آتش شبيه به نفس است . و ديگر آنكه برحسب تصديق خفىتر از موضوع باشد يعنى وجود آن امر براى موضوع ، خفى باشد مانند آنكه در تعريف جزء حار گفته شود آنچه تعلق نفس اول به آن است . اين موضع علمى بوده و در ابطال نافع است . و اما در اثبات ، در صورتى نافع است كه اولا خاصه و موضوع مساوى باشند و ثانيا از نظر تصور و تصديق اعرف باشند . بايد دانست اعرف ( شناخته شدهتر بودن ) دوگونه است : اعرف به ذات خود ( مانند حركت فوق و روشنى براى آتش ) و اعرف به نظر ، و اين نيز دو نوع است : يكى آنكه خاصه به ذات خود خفى بوده اما به نظر شناخته شده و علت معرفت موضوع مىشود ، بنابراين نسبت به موضوع اعرف است ، مانند بزرگتر بودن زاويهء خارج مثلث از دو زاويهء داخل متقابل ، يا تساوى زواياى مثلث با دو قائمه . و ديگر آنكه خاصه به نظر معروف مىشود و علت معرفت موضوع نيست مانند حال زوايا نسبت به مثلث . در خواص مركب ، عنوان « رسم » بر خاصهاى اطلاق مىشود كه معرّف موضوع باشد . خواه در معنى [ كه ظاهر است ] و خواه برحسب اسم ، يعنى در صورتى كه اسم ، مفهوم نباشد به وسيلهء خاصه معلوم شود كه بر كدام معنى قرار مىگيرد ، اگرچه معنى معروفتر از خاصه باشد ، مانند « حال زوايا » در تعريف معنى اسم « مثلث » در صورتى كه در تعريف ماهيت آن اشتباه پيش آيد . اما اگر موضوعى هم برحسب معنى و هم برحسب اسم معلوم باشد ، خاصه نقش