خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

530

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

22 - آن‌چه ضدش مقول بر نوع است . 23 - اگر نوع ، اضافه با ماهيت شده باشد جنس نيز بايد اين‌چنين باشد . و نيز اگر جنس مضاف به ماهيت است نوع بايد چنين باشد . اين موضع علمى است . و اگر آن‌چه اضافه شده ، لازم نوع باشد ، لازم جنس نيز خواهد بود . در عناد با اين قضيه گفته مىشود : علم مضاف است اما كيفيت مضاف نيست . اما اگر جنس به امرى اضافه شده باشد ، لازم نيست كه نوع هم اضافه شده باشد مانند علم و طب ، كه پيش از اين گفتيم . و اين نيز مشهور است ، زيرا طب برحسب لفظ ، مضاف نيست ، اما برحسب معنى و از آن جهت كه نوع علم مىباشد ، مضاف است . 24 - در تميز ميان جنس و فصل گفته مىشود كه جنس نسبت به ماهيت و ذات اوّل از فصل است ، زيرا جنس بر اصل ذات دلالت مىكند اما فصل بر تكيّف ( چگونگى ) ذات دلالت مىنمايد . و اگر كسى بگويد فصل ، اوّل است ( زيرا تحصيل و تحقق نوع به فصل بوده و فصل شبيه صورت است ) باز هم سخنى مقبول است و فرق از جهتى ديگر است . اين موضع علمى است . نزديك به اين موضع ، گفته مىشود كه جنس از فصل به خاطر عموميت ، اقدم در معرفت است و فصل از حصهء نوع اقدم در وجود است زيرا جنبهء عليت دارد . در اين باب ، نظر در مواضع عامى مانند اقل و اكثر و متساوى و متقابلات و نظاير و تصاريف و . . . مىتواند در مواضعى مفيد باشد . مثلا اگر نوع قابل شدت و ضعف نباشد ( به خلاف جنس ) مانند عدالت و فضيلت ، آن‌چه جنس فرض شده جنس نخواهد بود . عكس اين موضع نيز درست است . اين موضع علمى است زيرا قبول شدت و ضعف برحسب ماهيت است . همچنين اگر يكى از دو امر متساوى جنس باشد امر ديگر نيز جنس خواهد بود مانند غم و ظن نسبت به غيظ . و اگر از دو امر متساوى يكى جنس نباشد ديگرى نيز جنس نخواهد بود . اين موضع مشهور است . اگر غيراولى جنس باشد اولى نيز جنس است و اگر اولى جنس نباشد غير اولى نيز جنس نخواهد بود . مثلا براى جنس بودن ضبط نفس ، قوت نسبت به فضيلت اولى است . پس اگر فضيلت جنس باشد قوت نيز جنس است و اگر قوت جنس نباشد فضيلت نيز جنس نخواهد بود . در اشتياق نيز اين‌گونه است مثلا اگر عالم جنس طبيب باشد علم هم جنس طب است و اگر عدالت