خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
50
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
نظر ماهيت با همديگر اختلاف دارند و جنس ، تمام ذاتيات مشترك آنهاست و بر آنها حمل مىشود ، مانند انسان و اسب . اين معنى را نوع اضافى مىنامند . فرق ميان نوع حقيقى و اضافى اين است كه : 1 - نوع حقيقى همواره در مقايسه با افراد در نظر گرفته مىشود ، اما نوع اضافى در مقايسه با جنس كه در مرتبهء بالاترى از نوع قرار دارد ، سنجيده مىشود . 2 - نوع حقيقى ممكن است در تحت هيچ جنسى نباشد ، اما نوع اضافى همواره در تحت يك جنس خواهد بود . 3 - نوع حقيقى همواره نسبت به پديدههايى است كه فقط از نظر عدد اختلاف دارند ، نه از نظر ماهيت . اما نوع اضافى ممكن است نسبت به پديدههايى باشد كه از نظر ماهيت اختلاف دارند . مثلا حيوان در مقايسه با « نامى ( نموكننده ) » نوع است و بر انسان و گاو - كه از نظر ماهيت اختلاف دارند - حمل مىشود . هرگاه پرسش از ماهيت يك پديدهء كلّى باشد ، بايد در پاسخ ، آن كلى ذاتى را بيان كرد كه فقط اختصاص به آن پديده دارد ، تا سؤالكننده بتواند ماهيت آن پديده را از ماهيت ساير پديدهها جدا كند . اين كلى ذاتى كه مخصوص يك پديده است ، فصل ناميده مىشود ، مانند ناطق براى انسان . بنابراين كلياتى كه ذاتى هستند ، عبارتند از : جنس ، نوع ، فصل . زيرا اگر سؤال از تمام ماهيت باشد ، نوع و اگر از جزء مشترك ماهيتها باشد ، جنس و اگر از جزء مختص به يك ماهيت باشد ، فصل در پاسخ مىآيد . دو نكته 1 - نوع ، از تركيب جنس و فصل به دست مىآيد . جنس به منزلهء ماده و فصل به منزلهء صورت است . اما جنس و فصل ، ماده و صورت نيستند . زيرا مىتوانيم جنس و فصل را بر نوع به صورت حمل مواطات حمل كنيم . اما ماده و صورت قابل حمل بر نوع به صورت حمل مواطات نيستند . 2 - وقتى مىگوييم « ناطق » فصل انسان است ، مقصود نطق بالفعل نيست ، زيرا انسان لال هم كه توانايى سخن گفتن را ندارد ، انسان است ، بلكه مقصود قوه و نيرويى است كه در نهاد انسان وجود دارد و به وسيلهء آن انسان مىتواند با آفرينش و قرار دادن الفاظ يا غير