خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
486
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
حرفهها ، همگى صناعت هستند . بايد توجه داشت كه بعضى از مردم ممكن است برحسب فطرت ، آمادگى و استعداد صناعتى را داشته ، يا به خاطر آنكه مدتى با صناعتى مشغول بوده و با آن مزاولت داشتهاند ، داراى تجارب شخصى از آن صناعت باشند . اما چنين اشخاصى را نمىتوان صاحب صناعت ناميد . صاحب صناعت كسى است كه داراى قانونهايى بوده و رعايت اين قوانين او را به غرض از آن صناعت برساند . مثلا طبيب ، فقط به خاطر زيركى فطرى و تجربيات تنها طبيب نخواهد بود . بلكه بايد از قوانين بهداشت و درمان آگاه باشد . همچنين اگر كسى به نيروى ذكاوت و يا كثرت تمرين ، در اين فن شروع كند ، جدلى نخواهد بود . بلكه بايد از قوانين اختصاصى اين صناعت آگاه باشد . همچنين بايد توجه داشت كه هر صناعتى نمىتواند بيانكنندهء كمال نهايى در آن غرض باشد . مثلا ، نه طب مىتواند همهء امراض را بيان كند و نه فن كشتىگيرى مىتواند همهء كشتىگيران را به زمين افكند ، بنابراين صناعتها ( برحسب زيادى و نقصان مواد در دورى از انفعال يا كمك در آن و نزديكى و دورى امكان وجود غرض ) در رسانيدن به اغراض متفاوتاند . پس اگر به خاطر قصورى در اسباب فوق ، كمبود و فواتى در غرض مشاهده شود ، اين فوات به خود صناعت ضربه و خللى وارد نمىكند ، بلكه صناعت به قدر امكان مىتواند شخص را به مطلوب برساند . با توجه به مقدمهء فوق ، معلوم مىشود كه ناتوانى جدلكننده ( مجادل ) از به دست آوردن بعضى از مطالب كه حصول آن متعذر است ، خللى در صناعت جدل وارد نمىسازد ، بلكه اين عجز و ناتوانى مانند عجز ساير اصحاب صناعتهايى است كه نمىتوانند به غرضى كه صناعتى متكفل آن نيست برسند . « جدلى » به دو نفر اطلاق مىشود : 1 - كسى كه از وضعى محافظت مىكند . مقصود از « وضع » در اين موضع ، رأيى است كه يا بدان اعتقاد داشته يا ملتزم به آن شدهاند ( مانند مذاهب و ملل مختلف كه اهل اديان بدانها التزام دارند ) . 2 - كسى كه مىخواهد به وسيلهء مقدماتى كه حافظ وضع آنها را مسلم مىدارد و بر او حجت است ، وضع را نقص كند .