خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
451
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
بوده ولى معلولات ، اعراض ذاتى و غيرذاتى ، خواص و لوازمش بيّن باشند - كه در اين صورت مىتوانيم آن را به وسيلهء رسوم ، اكتساب كنيم ، اما اين اكتساب ناقصتر از اكتساب قسم اول است . اما اگر آن امر غيربيّن ، شبيه يا ضدى داشته باشد ، ممكن است به وسيلهء مثالى بر آن بتوان واقف شد ، اما اين وقوف بعيد است . و اگر امرى خودبهخود بيّن نبوده و نيز مقومات ، علل ، معلولات ، عوارض و نظايرش نيز بيّن نباشند ، هيچ راهى براى معرفت و شناخت آن وجود ندارد . هريك از علل و معلولاتى كه در حدود ذكر مىشوند بايد ذاتى بوده و مساوى باشند . معلولات مساوى ذاتى مانند اعراض ذاتى و خواصى هستند كه به مثابهء اعراض ذاتىاند . علل متقدم بر مطلوب بوده و معلولات متأخر از آناند . علل اتفاقى و اعراض غريب نقشى در حدود و يا رسوم ندارند . اكنون بعد از تقرير اين معانى به اصل مطلب بازمىگرديم : تعريفات يا به امورى است كه بر معرف تقدم دارند - كه عبارتند از علل و مقومات - يا به چيزهايى است كه متأخر از معرف هستند - يعنى خواص و عوارض - و يا تعريف مركب از هردو صنف بوده و يا بالأخره تعريف خارج از هردو صنف است . اگر تعريف به مقومات و علل باشد ، يا مجموع علل و مقومات در تعريف ذكر مىشوند كه اين تعريف به حد تام است . و يا بعضى از آنها ياد مىشوند و اين تعريف به حد ناقص است . حد تام مشتمل بر اجناس و فصل خواهد بود ، اما در حد ناقص حتما بايد فصلى از فصول ذكر شود و گرنه نشانگر تميّز ماهيت نخواهد بود در حالى كه كمترين خاصيت و فايدهء تعريف كردن ، افادهء تميّز است . حد تام هميشه يك امر بيشتر نيست ، اما حد ناقص مىتواند بسيار باشد . هرچه ذاتياتى كه در حد ناقص ذكر مىشوند بيشتر باشند به حد تام نزديكتر است . هنگام ذكر ذاتيات بايد بدين ترتيب عمل نمود كه از اعمّ شروع كرده و به اخص خاتمه داد . زيرا اولا اعمّ ، شناختهشدهتر و اعرف است و ثانيا اخص به دلالت التزامى مستلزم اعم است ، بنابراين اگر اخص قبل از اعم ذكر شود شبه تكرار خواهد بود ، زيرا اعم يك بار بالقوه در اخص ذكر شده و بار ديگر بالفعل گفته شده است . اما وقتى اعم مقدم شده و با ذكر اخص بعد از اعم آن اعم مقيد به اخص شود ، اين نارسايىها كه اشاره كرديم وجود نخواهد داشت .