خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

432

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

است . ازاين‌رو نبايد در اين‌دو ، نزاعى صورت گيرد . ممكن است در برخى از علوم به بعضى از اين اوضاع احتياجى نباشد - مانند حساب كه فقط به حدود و اوليات نيازمند است - و ممكن است به همهء اين‌ها نياز باشد - مانند هندسه و طبيعتات - گرچه عادت دانشمندان تمييز در يكى از اين‌ها و خلط در ديگرى است . مسائل علوم يا حملى است يا شرطى . مسائل شرطى نيز در صورت انحلال و تجزيه ، به مسائل حملى تبديل مىشوند . در مسائل حملى ، موضوع قضيه يا همان موضوع علم است يا داخل در آن بوده و يا از آن خارج است . اگر داخل باشد يا جزء موضوع علم است يا نوعى از انواع آن . و اگر خارج باشد يا عرض ذاتى موضوع يا نوعى از موضوع بوده يا عرض ذاتى عرضى ديگر يا نوعى از عرضى ديگر است . براى همهء اين موارد از علم طبيعى مثال مىزنيم : مثال نخست : جسم متغير در زمان واقع است . مثال دوم : جسم قابل تجزيهء نامتناهى است . مثال سوم : آتش ، خفيف بالطبع است . مثال چهارم : حركت قابل تجزيهء نامتناهى است . مثال پنجم : نور آفتاب ، گرم‌كننده است . مثال ششم : زمان ، مركب از آنات ( لحظات ) نيست . زيرا زمان ، عرض عرض جسم است . مثال هفتم : بطوء ( كندى ) به وسيلهء تخلل سكنات نيست . زيرا بطوء ، عرض بعضى از انواع حركت است . و اما محمول مسئله ، يا محمول موضوع است به صورت انّى ، يا به صورت لمّى و يا به هردو وجه . اگر فقط به صورت انّى محمول موضوع باشد ، محمول نمىتواند ذاتى مقوم موضوع در آن مسئله باشد . زيرا هرگاه تصور موضوع ، محصل باشد مشتمل بر تصور آن محمول است ، بنابراين محمول نخواهد بود . و اگرچه بعضى از آن را مىتوان به وسيلهء حد اوسط ، در هيأتى قياسى بيان نمود ، اما اين‌گونه نيست كه هرچه كه بيان آن به وسيلهء هيأتى قياسى ممكن باشد ، بيانش نيز مطلوب باشد . زيرا اوليات را در صورتى كه به عنوان